تبليغاتX
... و خدا مهربان است s
 

... و خدا مهربان است





هدف از خلقت

هدف از خلقت چیست؟

پرسش: هدف از خلقت چیست؟ خدا نیاز دارد به پرستش؟ چرا خلقت بشر زودتر انجام نگرفت؟

 پاسخ: صفات کمالیه خدا اقتضا دارد جهان به گونه ای آفریده شود که در مجموع بیشترین کمال و خیر ممکن را داشته باشد; یعنی از برکت نظام احسن که بر جهان آفرینش حاکم است، انسانی که از ماده زمینی خلق شده، بتواند با پیمودن راه تکامل به گوهری آسمانی و شریف تبدیل شده، از نظر مراتب کمال از هر موجود دیگر برتری یابد و به خدا تقرب جوید.

خلق جمادات و نباتات و حیوانات و... در راستای پیدایش نظام احسنی است که در مجموع زمینه رشد انسان را فراهم می آورد. این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد و مانند برخی از مسائل فلسفی، برای همگان مطرح است.

غالب انسان ها مایلند بفهمند که هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان ها چیست؟ این پرسش برای افرادی به صورت یک عقده «لاینحل» در می آید که دایره هستی را به جهان ماده منحصر می نمایند و مرگ را پایان زندگی بشر می دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت» را نمی پذیرند; امّا کسانی که زندگی مادّی را برای انسان، منزلی از منازل زندگی بشر می دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند و این جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می دانند، پاسخ به این پرسش، آسان است و بر فرض اگر هدف از آفرینش انسان را در این جهان نتوانند بدانند، هدف از خلقت را در جهان دیگر و در زندگی ابدی، جستوجو می کنند و می گویند: «هدف خلقت انسان، در این جهان، آماده کردن او برای یک زندگی ابدی و جاودانی است که خود، هدف و مطلوب نهایی است.» بعد از ذکر این مقدمه، به طور اجمال به بررسی هدفِ آفرینش می پردازیم:

برای خلقت و آفرینش، دو هدف می توان تصور کرد:

 نخست: هدف متوسط;

 دوم: هدف غایی و عالی با مراجعه به آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام)، روشن می شود که هدف متوسطِ خلقت، عبادت و بندگی خداست. این مطلب، در همه پدیده های عالم، ساری و جاری است. خداوند، درباره همه اشیای مادّی عالم می فرماید: «...وَ إِن مِّن شَیء إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ...» (اسراء، 44) همه موجودات، تسبیح خدا می گویند; امّا شما تسبیح آنان را نمی فهمید.» و درباره انسان و جنّ نیز می فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ». (ذاریات، 56) آفرینش انسان و جنّ برای بندگی است.

بنابراین، از دیدگاه وحی، همه هستی تسبیح گوی ذات اوست! امّا هدف عالی و غایی، وصول به مبدأ نور هستی است; یعنی منتهی الیه سیر مخلوقات، اوست: «و أنّ إلی ربّک المنتهی». (النجم، 42) انتهای سیر انسان به سوی پروردگار است: «إنّ إلی ربّک الرجعی». (علق، 8) بازگشت همگان به سوی خداست: «إنّا للّه و إنّا إلیه رجعون». (بقره، 156) همه این آیات، غایت سیر را روشن می کند.

 البته رسیدن به خدا، همان به کمال مطلق رسیدن مخلوقات است. هنگامی پدیده های هستی کمال آخِر خود را می یابند که به قرب الهی برسند. پس روشن شد هدف غایی خلقت، به کمال رسیدن همه موجودات و رسیدن انسان به مقام قرب الهی است. در این جا دو مطلب دیگر را نیز باید مورد توجه قرار داد: نخست این که خدای متعال، فیاض به تمام معناست و باران رحمت او همیشه بر بندگان می بارد و مانعی هم برای آن نمی توان تصور کرد; به دیگر سخن، مقتضی موجود و مانع مفقود است; پس باید خلق کند; چون لازمه ذات او خلاقیت و فیاض بودن است. دوم این که آیا خدا در آفرینش، ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سود، به خلق بر می گردد; نه به خالق; یعنی خدا ذی نفع نیست; یا به عبارت دیگر، ناقص نیست که با این کار به کمال برسد; بلکه سود به مخلوق بر می گردد.

من نکردم خلق تا سودی کنم *** بلکه تا بر بندگان جودی کنم

 به دیگر سخن: آفرینش، احسان و فیض از جانب خدا نسبت به مخلوقات است و چنین آفرینشی حُسن ذاتی دارد و قیام به انجام دادن فعلی که ذاتاً پسندیده است، جز این که خودِ فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیاز ندارد; بنابراین اگر کسی بپرسد: چرا خالق منّان، دست به چنین کار پسندیده با لذات زده است؟ در پاسخ باید گفت: خداوند که فیّاض علی الاطلاق است، (با توجه به این که می توانست موجودی را خلق کرده، به کمال برساند) اگر چنین نمی کرد، جای پرسش و ایراد بر او بود.

ممکن است این پرسش نیز در ذهن انسان مطرح شود که مگر خداوند نیازمند پرستش بندگان است؟ در پاسخ می گوییم: همان طور که می دانید، هدف از فعل، در خداوند متعال و انسان ها متفاوت است. هدف در افعال انسان عبارت است از فایده ای که هنگام فعل، انسان در نظر می گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می کند; یعنی هدف انسان از فعالیت هایش دفع کمبودها و نیازمندی های خودش می باشد; امّا درباره خداوند نمی توان گفت: هدف از فعل او تأمین نیازمندی ها و رفع نواقص است; زیرا خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تأمین آن کاری انجام دهد. او کمال مطلق است و هر کس هر چه دارد و هر بهره ای که از هستی داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با انجام دادن کاری کامل شود; بلکه هدف از افعال خداوند، تناسب با ذات الهی داشتن یا رفع نیاز بندگان است.

عبادت هم جزو اهداف آفرینش است و از اهداف متوسط برای رسیدن به کمال نهایی و غایی می باشد و فایده عبادت، تنها عاید بنده می شود و او را پرورش داده، از نقص به کمال می برد و در عبادتِ بنده هیچ فایده ای برای خداوند متصور نیست. بنابراین، همان طور که اشاره شد، هدف غایی از آفرینش انسان، تکامل و وصول به رحمت الهی است و افرادی می توانند از این رحمت و فیض الهی استفاده کنند که به نهایت درجه تکامل رسیده باشند; از این رو، اثر تکامل، آرامش در سایه سار رحمت الهی است: «وَ لاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَ لِکَ خَلَقَهُمْ; (هود، 118 و 119) آنان همواره در اختلافند; مگر آن چه پروردگارت رحم کند و برای همین ]رحمت[ آنان را آفرید.» که این باعث ورود به بهشت و زندگی جاودان داشتن در آن جا می شود.

 چنان که مولای متقیان می فرماید: «بی گمان، خدای سبحان دنیا را مقدمه ای برای زندگی پس از آن قرار داده است و آن را برای مردم، بوته آزمونی شمرده است تا هر آن که را نیکوکارتر است، باز شناسد. این است که ما برای دنیا آفریده نشده ایم و مأموریت مان تلاش در جهت آن نیست; بلکه برای آزمایش در دنیا نهاده شده ایم». در پایان، مناسب است به «هدف نهایی» در کارهای انسان نیز اشاره ای کنیم: از ویژگی های هدف نهایی این است که هر چه باشد، چون و چرا نمی پذیرد; توضیح این که: اگر از دانش آموزی بپرسیم: برای چه درس می خوانی؟ می گوید: برای این که به دانشگاه راه یابم.

 باز اگر پرسش کنیم: دانشگاه را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که دکتر یا مهندس شوم. می گوییم: مدرک برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که فعالیت مثبتی انجام دهم و درآمد خوبی داشته باشم. باز اگر بپرسیم: درآمد خوب را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم. سرانجام می پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهی؟ در این جا می بینیم، لحن سخن او عوض می شود و می گوید: خوب برای این که زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم; یعنی همان پاسخ سابق را تکرار می کند و این پاسخ نهایی او به شمار می رود. دلیل آن هم این است که او همواره بر پاسخ پایانی خویش تأکید خواهد کرد.

در این جا هم وقتی گفته می شود: هدف از آفرینش چیست؟ می گوییم: برای تکامل انسان و دریافت رحمت خدا. اگر پرسیده شود: تکامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می گوییم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهایی است و همه چیز را برای تکامل و قرب می خواهیم; امّا قرب و دریافتِ رحمت، ذاتاً ارزشمند است و ماورای آن خوبی دیگری نیست. جهت آگاهی بیشتر درباره هدف از آفرینش به کتاب های ذیل مراجعه فرمایید:

 1. فلسفه خلقت انسان، عبدالله نصری، کانون اندیشه جوان. 2. راز آفرینش از آغاز خلقت تا عالم پس از مرگ، تقی ژاله فر، نیکان کتاب. 3. فهرست تفسیر نمونه، واژه «آفرینش» ص 241 ـ 243، که چند جلد از تفسیر نمونه را همراه با شماره صفحه، آدرس داده است که مربوط به هدف از آفرینش می باشد. مانند: تفسیر نمونه ج 9، ص 281 تفسیر نمونه ج 14، ص 532 تفسیر نمونه ج 18، ص 483 تفسیر نمونه ج 22، ص 536، 391، 395 تفسیر نمونه ج 24، ص 317 تفسیر نمونه ج 25، ص 336 و... . پاورقی: 1. ر.ک: ترجمه المیزان، موسوی همدانی(رحمه الله)، ج 18، ص 612ـ614، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی(رحمه الله). 2. ر.ک: معارف قرآن، آیة الله مصباح یزدی، 3ـ1، ص 155 ـ 179، مؤسسه در راه حق. 3 . فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی نهج البلاغة، عبدالمجید معادیخواه، ج 1، ص 77، نشر ذره.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388;ساعت 10:2;  توسط اسماعیل تذرو; 
رفتار امام صادق‏(علیه‎السلام)

1- امام صادق(علیه‎السلام) هرگاه از كسى ناسزا و دشنامى مى‏شنید به جایگاه ‏نمازش مى‏رفت و ركوع و سجود بسیار انجام مى‏داد و فراوان مى‏گریست و از خداوند براى كسى كه دشنام و ناسزایش گفته بود، طلب ‏آمرزش مى‏كرد.

اگر دشنام‏دهنده از خویشان نزدیكش بود، با دادن پول با وى رابطه ‏برقرار مى‏كرد و به الطاف و نیكی‎هاى خویش مى‏افزود و مى‏فرمود: من ‏دوست‏ دارم خداوند بداند كه من گردنم را در برابر خویشانم فرود مى‏آورم ‏و به سوى آنان شتاب مى‏جویم پیش از آنكه از من بى‏نیازى جویند.

2- امام خدمتکارش را در پى كارى فرستاد. زمانى گذشت و نیامد. امام در پى ‏او روانه شد و ناگهان او را یافت كه در گوشه‏اى خفته است. آن‏ حضرت‏ آمد و در كنار او نشست و شروع به باد زدنش كرد همین كه خدمتکار بیدار شد امام به او فرمود: فلانى! این چه كارى است روز و شب مى‏خوابى. شب از آن تو باد و روز سهم ماست از تو!!

اگر این داستان كوچك را به وضع اجتماعى آن روزگارى كه با بردگان ‏مانند حیوانات رفتار مى‏شد و به مجرد اینكه خطایى از آنان سر مى‏زد به ‏باد كتك گرفته مى‏شدند، اضافه كنیم به ابعاد كمال والاى انسانیّت در قلب بزرگ آن‏ حضرت پى خواهیم برد.

3- روزى آن ‏حضرت، خدمتکار عجمى خود را در پى کاری بیرون فرستاد چون غلام بازگشت نتوانست خوب به امام پاسخ گوید، زیرا كاملاً نمى‏توانست به زبان عربى سخن بگوید، امام صادق(‏علیه‎السلام) به جاى آنكه ‏مطابق رسم معمول زمان خویش، بر سر وى فریاد كشد و او را از خود براند، قلب غلام را تسكین داد و نگرانى و اضطراب آن را آرام بخشید. و به ‏وى گفت، تو زبانت درمانده است اما قلبت درمانده نیست.

آنگاه افزود: "آزرم و پاكدامنى و ناتوانى (ناتوانى زبان نه قلب) از ایمان است."

4- امام صادق(علیه‎السلام) خانواده خویش را از این كه براى رسیدن به پشت بام، به ‏جاى پلكان از نردبان استفاده كنند منع كرده بود. روزى وارد خانه شد و دید یكى از افراد خانه كه بچه آن ‏حضرت را بزرگ مى‏كرد بالاى نردبان ‏است و كودك هم در آغوش اوست. همین كه چشم كنیز به امام افتاد ترسید! و زانوانش به لرزه درآمد و كودك از دستش افتاد و مُرد.

امام صادق(‏علیه‎السلام) سیمایش دگرگون شد و به جایگاه خویش بازگشت‏ چون علت را جویا شدند، فرمود: من از مرگ بچه چهره‎ام دگرگون نشد، بلكه از این كه كنیز از من بسیار ترسید، ناراحت شدم. هنگامى كه امام ‏آن كنیزك ترسان و هراسان را دید به وى فرمود: تو براى خدا آزادى، تو براى خدا آزادى!!

آیا درخشش نور انسانیّت را در سیماى امام مشاهده مى‏كنید كه ‏چگونه به خاطر ترس یك كنیز رنگ چهره‏اش دگرگون مى‏شود، امّا از مرگ فرزند كوچك خویش احساس اضطراب و اندوه نمى‏كند!

5- برخى از حاجیانى كه میان مكه و مدینه رفت و آمد مى‏كردند،خوابیدن در مسجد النبى(‏صلى الله علیه و آله) را بر كرایه كردن محلى براى خواب، ترجیح ‏مى‏دادند. یك بار یكى از آنان خفته بود و امام صادق در كنارش نماز مى‏گزارد. چون مرد بیدار شد كیسه پولش را نیافت. ناگهان متعرّض امام ‏كه نمى‏شناختش شد و به آن ‏حضرت گفت: تو كیسه پول مرا دزدیدى!

امام از او پرسید: چقدر پول در آن بود؟

مرد پاسخ داد: هزار دینار .

امام او را به منزل خویش برد و هزار دینار به وى داد.

مرد رفت و پس از چندى كیسه پول خود را كه در آن هزار دینار بود پیدا كرد. بنابراین پولى را كه از امام گرفته بود، با پوزش و عذر بسیار نزد آن‏حضرت آورد، اما ایشان از گرفتن پول خوددارى كرد و فرمود: چیزى ‏كه از دستانم بیرون آمد دیگر به سوى من باز نگردد!

مرد از نزد امام رفت و از مردم پرسید: این مرد كیست؟ به او گفتند: او جعفر بن محمّد است. مرد گفت: چنین كسى ناگزیر باید چنین‏ رفتارى داشته باشد!(1)

پی‎نوشت:

1- الامام الصادق، علّامه مظّفر، ج‏1، ص ‏258.

برگرفته از کتاب هدایتگران راه نور، زندگانى امام جعفر صادق(‏علیه‎السلام)، نوشته آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى، ترجمه محمدصادق شریعت .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 9:25;  توسط اسماعیل تذرو; 
راههای رسیدن به بهشت از قول امام صادق (ع)

انسان‎ها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش می‎روند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزش‎تر از فرمایشات اهل بیت(علیهم‎السلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیه‎السلام) ذکر می‎شود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش می‎دهند. 

امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند:

1- طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛ برتری و بزرگواری را خواهان شدم، پس آن را در فروتنی یافتم.

2- طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛ خشنودی خدای متعال را درخواست نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.

3- طلبت العز، فوجدته فی الصدق؛ عزت(ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

4- طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛ همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

 5- طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛ آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

6- طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة؛ شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش؛ رقت و نرمی قلب را طلب نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛ سروری و بزرگی را درخواست نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

 9- طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛ (آسانی) عبور از صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل؛ روشنی و نورانیت رخسار را درخواست نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال؛ فضیلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی؛ دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

 13- طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكاء؛ روشنی قلب را طلب کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

14- طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛ آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛ كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛ قدر و شرف را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

 17- طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله؛ دوست داشتن مرگ را خواهان شدم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست                                                كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

18- طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛ عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكاری یافتم.

19- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ؛ بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

20- طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»؛ سنگینی ترازوی اعمال را طلب نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و ‌آله) یافتم.

21- طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛ خواهان نرمی و فروتنی شدم، پس آن را در روزه یافتم.

22- طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛ توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

23- طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن؛ آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛ سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

 25- طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛ تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

 

برگرفته از احادیث مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 – 174.

گروه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 9:19;  توسط اسماعیل تذرو; 
شهیدی که معجزه خداست!!!

بهشت زهرا قطعه۲۶شهدا رديف۳۲ شماره۲۲

شهيد از زبان مادرش...

در 13 سالگي تا به هنگام شهادت 23 سالگي نماز شبش ترك نگرديده بود.
شبهاي بسياري سر بر سجده عبادت با خداي خود نجوا مي كرد و اشك مي ريخت...
اشكهاي شهيد سيد احمد پلارك امروز رايحه معطري است كه انسانها را تسليم محض اراده و قدرت آفريدگارش كرده است..

خودتون بخونيد تا باور كنيد:

 شهید سید احمد پلارک در یکی از پایگاه های زمان جنگ ، به عنوان یک سرباز معمولی کار میکرد . او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همیشه بوی بدی بدن او را فرا میگرفت . تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که او در حال نظافت بوده ، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود .

بعد از بمب باران ، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند ، متوجه میشوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید .

وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو میشوند که غرق در بوی گلاب بود .

هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا  تهران ، در قطعه 26 به خاک میسپارند ، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس میشود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک میباشد بطوريكه اگر سنگ قبر شهيد پلارك رو خشك كنيد ، از اونطرف سنگ خيس ميشه و گلاب ازش بيرون مياد.

می گویند شهيد پلارك مثل يكی از سربازان پيامبر ( ص ) در صدر اسلام ، " غسيل الملائكه " بوده است . " غسيل الملائكه "  به کسی می گویند كه ملائكه غسلش داده‌ باشند . در تاريخ اسلام آمده كه حنظله غسيل الملائكه كه از ياران جوان پيامبر بود ، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد . فردا صبح ، زمانی كه لشكر اسلام به سمت احد حركت می ‌كرد ، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله كرد و بنابراین نرسيد که غسل كند . او در این جنگ شهيد شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند . پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پيامبر بالای پیکر او آمد و از اين واقعه خبر داد . حالا گفته می شود شهيد احمد پلارك عزیز هم اينچنين است و برای همين است كه هميشه قبر او خوشبو و عطرآگین است .

 كسانيكه زياد بهشت زهرا مي‌رن، بهش ميگن شهيد عطري.
خيلي‌ها سر مزار شهيد سيد احمد پلارك نذر و نياز مي‌كنن و از خداي او حاجت و شفاعت مي‌خوان.
او معجزه خداست.

شادي شهداي صدر اسلام تا كنون صلوات

اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388;ساعت 8:26;  توسط اسماعیل تذرو; 
نرم افزار کتابهای اسلامی - نسخه (2)

نرم افزار کتابهای اسلامی اينترنت، نسخه 2 شامل 810 جلد کتاب مذهبی

از 590 عنوان به زبان فارسی، تقدیم به شما

اینجا رو کلیک کنید

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388;ساعت 14:4;  توسط اسماعیل تذرو; 
طلب مرگ نمودن از خداوند

آیا اگر کسی از دنیا نا امید شده و طلب مرگ نماید، امری شایسته است؟

۱- آرزوی مرگ دارای دو جنبه مثبت و منفی است، گاهی انسان به خاطر ضعف، نا امیدی و ناتوانی و بیحوصله شدن طلب مرگ میکند و شکیبایی و پایداری را در مقابل سختیها و کشاکشهای روزگار از دست داده است و از این جهت مرگ را کانون آرامش و رهایی خود میبیند و گاهی آدمی دنیا و آخرت را چون مزرعهای میداند که دنیا محل کشت و آخرت، گاه برداشت میباشد و طبیعتاً هر برزگری آرزوی برداشت را دارد ولی همین برزگر دوست دارد که هر چه بیشتر کشت کند تا برداشت بیشتری نصیب او شود. او هم فصل زندگی را دوست دارد تا کشت کند و هم مشتاق رفتن است تا به برداشت خود دست یابد و این است که اولیاء خداوند در عین حالی که به مرگ به عنوان یک امر مطلوب مینگریستند و سخت مشتاق آن بودند، از خداوند طلب عمر طولانی و با برکت میکردند. بالأخره تفسیر این نظام طبیعی و دنیا با همه قوس و انحنایی هم که دارد از دیدگاه یک موحد عاشق حق، تفسیری مثبت است و این جهان را در همه حالات استقبال میکند و مشکلات این دنیا را کورهای می‌بیند که در آن ساخته و پخته می‌شود و همه عالم را مظهر حق می‌بیند.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و بالأخره شکست را مقدمه پیروزی می‌انگارد.

 2- آرزوی رهایی از عذاب الهی و رسیدن به نعم الهی اگر بدون پشتوانه عمل و تلاش باشد غرور و بی ارزش است و اگر همراه با تلاش جدی و عمل خالصانه باشد البته امید و رجاء است که در فرهنگ دینی ممدوح و مطلوب است.

قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ یُوحَى إِلىَ‏َّ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ  فَمَن كاَنَ یَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا *بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما (امتیازم این است كه) به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود یگانه است پس هر كه به لقاى پروردگارش امید دارد، باید كارى شایسته انجام دهد، و هیچ كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند!»1

3- زندگی همواره همراه با امید و آرزوهای مثبت، مفید و ممکن است و اگر امید و دلگرمی را از کسی بگیرند حیات او با مرگ برابری میکند. تنها تفاوت آدمیان در این زمینه بیان نوع آرزوها و امیدهای آنان است، گروهی چون امیدشان در زندگی مطامع دنیوی و امور مربوط به آن است، با نومید شدن از دست یابی به آن، زندگی برای آنان منفور میشود و معنا و حقیقت خود را از دست میدهد و دستهای امور روحانی و معنوی و عشق به کمالهای بشری برای آنها مطرح است که چون این امور همیشه دست یافتنی هستند و خداوند از کسی دریغ نخواهد کرد و تزاحم و تعارضی در این میدان نیست، جایی برای نامیدی و مأیوس شدن باقی نمیماند. توحید به معنای واقعی و رسیدن به حضرت حق، برنامههایی است که انبیاء عظام و اولیاء خداوند، دیگر برنامههای بشری را بر اساس آن تنظیم کردهاند که مجموعاً تمام خواستها و غرائز و عواطف بشری به آن ختم شود و اگر کسی این نسخه اولیاء خداوند را عمل کند، قهراً به مراد و مطلوب دست خواهد یافت. اگر چه در این مسیر خارهای مغیلان و غولهای مغول منش هم سرزنشها کنند.
 تبیان

1- سوره کهف، آیه 110.

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388;ساعت 13:34;  توسط اسماعیل تذرو; 
یک تماس از بهشت...

عراقي ها خاکريز را گرفته اند ،
دارند تير خلاص مي زنند ،
بايد فرکانس بي سيم را عوض کنم ،
سلام ما را به امام برسانيد ،
بگوييد از ما راضي باشد ،
هر کاري از دستمان بر آمد کرديم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 17:8;  توسط اسماعیل تذرو; 
به مناسبت سالروز تخریب بقیع

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از تخریب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی‎توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می‎آید، تا حدّی می‎تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد. 

حرم ائمه بقیع که در کتب تاریخ به عنوان «مشهد» و «حرم» اهل بیت معروف گردیده، در سمت غربی و منتهی‎الیه بقیع واقع شده است که در این حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بیت؛ امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم‎السلام) در کنار هم و به فاصله 3 ـ 2 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است متعلق به فاطمه بنت اسد و بـه احتـمال ضعیـف متعـلق بـه فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر، همه این قبور ششگانه در زیر یک گنبد و دارای ضریح و صندوق زیبا بودند.

درصدد آنیم که سه موضوع را به صورت مستقل و جداگانه مورد بررسی قرار دهیم:

1ـ تاریخ حرم ائمه بقیع.

2ـ تاریخ ضریح ائمه بقیع.

3ـ قبر فاطمه بنت اسد یا فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

اجمالی از تاریخ حرم ائمه بقیع:

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از تخریب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی‎توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می آید، تا حدّی می‎تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد.

اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (علیهم‎السلام) مانند سایر قبرها در محوطه مکشوف و بدون دیوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت رضا (علیه‎السلام) از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانه‎ای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب، به شکل مسجد تبدیل گردیده، سپس در محل همان ساختمان بزرگترین و مرتفع‎ترین گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریف‎ترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش و دارای فرش و قندیل بوده است و بالاخره در هشتم شوال سال 1344 هـ به وسیله وهابیان منهدم گردیده است.

 

تخریب بقیع

روز هشتم شوال سال 1344هجری قمری روزی سیاه برای مسلمانان جهان به شمار می‎رود. در این روزها وهابیان دین ناشناس، حرم امامان معصوم بقیع را با خاک یکسان کردند. بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب گردید که به تپه‎ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه‎ای زیر و رو گشت که به منطقه‎ای زلزله‎زده شباهت پیدا کرد.

لازم به ذکر است آفات بزرگ و خطرناک در میان تمام مذاهب و آئین‎ها کج فهمی و تندروی‎ها و برداشت‎های غلط و انحرافی است که به اصطلاح قرائت‎های خود ساخته از دین می‎باشد که از زمان‎های مختلف در میان پیروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعیف و تفرقه در آن مذهب شده است. یکی از این نمونه‎های بارز انحرافات فکری و برداشت‎های غلط گروه خوارج هستند. از جمله اوصاف آنها که در روایات به آنها اشاره شده، کثرت عبادت و تقید آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است . به طوری که عبادت سایر مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقیر و کم می‎باشد. ویژگی بعدی آنها این بود که به خاطر غرور و تحجر حاضر نبودند از هیچ ناصحی نصیحت بپذیرند. از دیگر ویژگی خوارج تکفیر مسلمانان بود تا جایی که هر مسلمان متعهدی را که با عقیده و تفکرات انحرافی آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام می‎دانستند.

پس از گذشت چندین قرن از ظهور خوارج و در آستانه قرن هشتم بود که نمونه‎ای دیگر از این انحرافات در جامعه اسلامی ظاهر شد و آن ظهور احمدبن تیمیه بود که در شام مطالبی را در مسائل اسلامی خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاوای علما و پیشینیان به شکل‎های سخنرانی و مکتوب منتشر کرد. در این هنگام بود که بسیاری از علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمده و به نقد عقاید او پرداخته و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند.

بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد.

ابن تیمیه پس از چندین بار زندانی شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ ق در زندان دمشق از دنیا رفت.

اوضاع به همین گونه گذشت تا این که در قرن یازدهم در شهر نجد حجاز شخصی به نام محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد و پس از چهار قرن بار دیگر به ترویج عقاید و افکار ابن تیمیه پرداخت. از آنجا که مردم شهر نجد افرادی دور از تمدن و معارف بودند عبدالوهاب در فعالیت خود موفق شد. یکی از مهمترین فتاوای فقهی وهابیان ،حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه معصومین(علیهم‎السلام) اظهار شرک و کفر و بت پرستی محسوب و موجب حلال شدن مال و جان چنین افرادی است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

جالب اینکه صنعانی وهابی در رساله‎اش با عنوان تطهیر الاعتقاد به این حقیقت اعتراف کرده که زیارت مرقدها و آثار اولیای خدا سیره مسلمین بوده است و آنان از زمان‎های گذشته این کار را انجام می‎دادند.(1)

بر اساس این افکار غلط و نادرست بود که آنها به هر جا و هر شهر و دیاری که دست می‎یافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه می‎پرداختند، کشتار وهابیان در عتبات عالیات صحنه‎ای سیاه در تاریخ اسلام است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

در سال 1216 هـ ق امیرسعود با لشکری بسیار به شهر کربلا حمله‎ور شد و تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند، خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفتند. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین(علیهم‎السلام) در بقیع را به طور کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه سنگ‎هایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند. به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال سعودی دستمزد پرداخت گردید.

در این ماجرا تنها حرم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محفوظ ماند و وهابیان در ادامه هتاکی‎های خود تصمیم داشتند قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نیز تخریب کنند اما از بازتاب این کار در جهان اسلام و برانگیخته شدن احساسات مسلمانان بر ضد خویش ترسیدند و به طور موقت از این عمل منصرف شدند. غارت اموال و طلا و جواهرات خزانه عظیم حرم رسول خدا و ائمه بقیع (علیهم‎السلام) یکی دیگر از اعمال شنیع این گروهک بوده است. (2)

بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را اینگونه توجیه می‎کنند: "که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد می‎شناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ... "

یکی از جهانگردان غربی به نام میسترکه به فاصله کوتاهی از ویرانی این حرم بقیع را دیده، ویرانی و خرابی آنجا را اینگونه ترسیم می‎کند: "چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‎ای تبدیل شده است، زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی‎توان دید. ولی این ویرانی‎ها و خرابی‎ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسان‎ها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است."

پی‎نوشت‎ها:

1- تبدید الظلام، ص 389 .

2- لمعات الشهاب فی سیره محمدبن عبدالوهاب، ص 108 .

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 14:3;  توسط اسماعیل تذرو; 
فرق گناهان کبیره و صغیره

فرق گناهان کبیره و صغیره در چیست؟ آیا هر دو با توبه بخشیده می شود؟

‏این سوالی است که ذهن خیلیهای را درگیر کرده است که برای دانستن آن توجه به چند نکتة اساسی ضروری به نظر می‌رسد:

1ـ گناه به معنی خلاف است و در اسلام هر کاری که بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، مخالفت امر خدا، هر اندازه کوچک باشد، چون در پیشگاه عظمت الهی واقع می‌شود، بزرگ است. صغیر شمردن شدن آنها نسبت به گناهان دیگری است که کبیره دانسته شده‌اند. از این منظر که گناه نافرمانی حق تعالی است، نمی‌توان هیچ گناهی را کوچک شمرد، چه این که کوچک شمردن گناه، از گناهان کبیره است (که در صورت عدم توبه) بخشیده نمی‌شود.(1)

از پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت شده که «به کوچکی گناه منگرید، بلکه به بزرگی کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده اید».(2)

2ـ علمای اسلام با استفاده از آیات و روایات، گناهان را در مقایسة با خود آنها و آثار و نتایج آن، به دو دسته صغیره و کبیره تقسیم کرده‌اند. این که ملاک و معیار در شناخت گناه صغیره از کبیره چیست، میان علما اختلاف نظر وجود دارد. امور زیر را به عنوان ملاک گناه کبیره ذکر کرده اند:

الف) هر گناهی که در قرآن بر آن وعدة عذاب داده شده است.

ب) هر گناهی که در اسلام برای آن «حدّ» تعیین شده است، مثل شرابخواری، زنا و....

پ) هر گناهی که بیانگر بی اعتنایی و بی حرمتی به دین و مقدّسات دینی است.

ت) هر گناهی که از طرف شرع مقدّس، با شدت و تهدید از آن نهی شده باشد.

ث) هر گناهی که در قرآن یا سنّت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه‌السلام به کبیره بودن آن تصریح شده است.

3ـ در روایات، شمار گناهان کبیره متفاوت ذکر شده است. در بعضی روایات هفت گناه و در برخی نوزده گناه.

همین طور علمای اسلام آن را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده‌اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین می‌توان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.

به کوچکی گناه منگرید، بلکه به بزرگی کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده اید.

جهت آگاهی بیشتر به کتاب «گناه شناسی» اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب «کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب «گناهان کبیره» آیت الله دستغیب مراجعه شود.

امام خمینی گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:

1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 13ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک.(3)

از آیاتی استفاده می‌شود همة گناهان صغیره و کبیره با توبه بخشیده می‌شود: مثلاً می‌فرماید: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف ستم و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».(4)

آیه با کلمه «جمیعاً» تصریح دارد بر این که توبه عمومیت دارد و همة گناهان را شامل می‌شود.

در آیة دیگر آمده است: «هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح نماید، مشمول رحمت خدا می‌شود که خدا آمرزنده و مهربان است».(5)

در این آیه هر گونه عمل سوء که تمام گناهان را فرا می‌گیرد، قابل توبه و بازگشت ذکر شده است.

در آیه دیگر همة مؤمنان را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: «ای مؤمنان، همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید».(6) واژة «جمیعاً» دلیل بر این است که هر گناهکاری دعوت به توبه شده است. اگر توبه دارای شمول و عموم نباشد، چنین دعوتی صحیح نیست.(7) پس صغیره یا کبیره بودن گناه تأثیری در قبولی یا عدم پذیرش توبه ندارد. ملاک، احراز شرایط توبه یعنی پشیمانی از گناه و عزم بر ترک آن و تدارک و جبران حق الله و حق الناس می‌باشد.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری


1.اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، ج 3، ص 394.

2.بحارالانوار، ج 77، س 168.

3.تحریرالوسیله، ج 1، ص 274.

4.زمر (39) آیه 53.

5.انعام (6) آیه 54.

6.نور (24) آیه 31.

7.مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 227.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388;ساعت 11:27;  توسط اسماعیل تذرو;