تبليغاتX
... و خدا مهربان است s
 

... و خدا مهربان است





مدافع حقوق بشر!!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387;ساعت 13:45;  توسط اسماعیل تذرو; 
ماجراي زن روسپي و سيد مهدي قوام
 

چراغ‌هاي مسجد دسته دسته روشن مي‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداري برگزار شد.
آقا سيد مهدي كه از پله‌هاي منبر پايين مي‌آيد، حاج شمس‌الدين ـ باني مجلس ـ هم كم كم از ميان جمعيت راه باز مي‌كند تا برسد بهش. جمعيت هم همينطور كه سلام مي‌كنند راه باز مي‌كنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظي، حاجي دست مي كند جيب كتش...
- آقا سيد، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلي محفل...
- دست شما درد نكند، بزرگوار!
سيد پاكت را بدون اينكه حساب كتاب كند، مي‌گذار پر قبايش. مدت‌ها بود كه دخل را سپرده بود دست ديگري!
- آقا سيد، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهي مي‌كنن...
حاج مرشد، پيرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزديك مي‌شود.
التماس دعاي حاج شمس و راهي راه...

***
زن، خيلي جوان نبود. اما هنوز سن ميانسالي‌اش هم نرسيده بود. مضطرب، اين طرف آن طرف را نگاه مي‌كرد.
زير تير چراغ برق خيابان لاله زار، جوراب شلواري توري، رنگ تند لب‌ها، گيس‌هاي پريشان... رنگ ديگري به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌اي نبود كه معترضش بشوند...

***
- حاج مرشد!
- جانم آقا سيد؟
- آنجا را مي‌بيني؟ آن خانم...
حاجي كه انگار تازه حواسش جمع آن طرف خيابان شده بود، زود سرش را انداخت پايين.
- استغفرالله ربي و اتوب‌اليه...
سيد انگار فكرش جاي ديگري است...
- حاجي، برو صدايش كن بيايد اينجا.
حاج مرشد انگار كه درست نشنيده باشد، تند به سيدمهدي نگاه مي‌كند:
- حاج آقا، يعني قباحت نداره؟! من پيرمرد و شماي سيد اولاد پيغمبر! اين وقت شب... يكي ببيند نمي‌گويد اينها با اين فاحشه چه كار دارند؟
- سبحان الله...
سيد مكثي مي‌كند.
- بزرگواري كنيد و ايشون رو صدا كنيد. به ما نمي‌خورد مشتري باشيم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اكراه راضي مي‌شود. اينبار، او مضطرب اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌كند و سمت زن مي‌رود.
زن كه انگار تازه حواسش جمع آنها شده، كمي خودش را جمع و جور مي‌كند. به قيافه‌شان كه نمي‌خورد مشتري باشند! حاج مرشد، كماكان زيرلب استفرالله مي‌گويد.
- خانم! برويد آنجا! پيش آن آقاسيد. باهاتان كاري دارند.
زن، با ترديد، راه مي‌افتد.
حاج مرشد، همانجا مي‌ايستد. مي‌ترسد از مشايعت آن زن!...
زن چيزي نمي‌گويد. سكوت كرده. مشتري اگر مشتري باشد، خودش...
- دخترم! اين وقت شب، ايستاده‌ايد كنار خيابان كه چه بشود؟
شايد زن، كمي فهميده باشد! كلماتش قدري هواي درد دل دارد، همچون چشم‌هايش كه قدري هواي باران:
- حاج آقا! به خدا مجبورم! احتياج دارم...
سيد؛ ولي مشتري بود!
پاكت را بيرون مي‌آورد و سمت زن مي‌گيرد:
- اين، مال صاحب اصلي محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسين(ع) است... تا وقتي كه تمام نشده، كنار خيابان نه ايست!...
سيد به حاجي ملحق مي‌شود و دور...
انگار باران چشم‌هاي زن، تمامي ندارد...

***
چندسال بعد...نمي‌دانم چندسال... حرم صاحب اصلي محفل!
سيد، دست به سينه از رواق خارج مي‌شود. زير لب همينجور سلام مي‌دهد و دور مي‌شود. به در صحن كه مي‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره مي‌خورد و زني به شدت محجوب كه كنارش ايستاده.
مرد كه انگار مدت مديدي است سيد را مي‌پاييده، نزديك مي‌آيد و عرض ادبي.
- زن بنده مي‌خواهد سلامي عرض كند.
مرد كه دورتر مي‌ايستد، زن نزديك مي‌آيد و كمي نقاب از صورتش بر مي‌گيرد كه سيد صدايش را بهتر بشنود. صدا، همان صداي خيابان لاله زار است و همان بغض:
- آقا سيد! من را نشناختيد؟ يادتان مي‌آيد كه يكبار، براي هميشه دكان مرا تعطيل كرديد؟ همان پاكت... اين مرد، شوهر من است و چند روزي است كه مشرف شديم زيارت... آقا سيد! من ديگر... خوب شده‌ام!
اين بار، نوبت باران چشمان سيد است...

پ.ن:
سيد مهدي قوام ـ از روحاني هاي اخلاقي دهه 40 تهران ـ يكي تعريف مي‌كرد: روزي كه پيكر سيد مهدي قوام را آوردند قم كه دفن كنند، به اندازه‌ي دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه كلاه شاپويي و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر كرده بودند. زار زار گريه مي‌كردند و سرشان را مي‌كوبيدند به تابوت...
منبع:سایت الف
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387;ساعت 11:43;  توسط اسماعیل تذرو; 
پاسخ سلحشور به شايعه ساخت سفارشي سريال حضرت يوسف(ع)
"فرج ا... سلحشور" کارگردان و تهيه کننده مجموعه "يوسف پيامبر(ع)" با اشاره به برخي مطالب انتقادي نشريات با محوريت سريال مورد توجه مردم ، گفت: احزاب شکست خورده ، نشاني غلط براي پوشاندن مشکلات خود به مردم مي دهند.
برخي از روزنامه ها و نشريات به تازگي در مطالبي توليد و پخش مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر را در جهت حمايت از دولت عنوان کردند.
سلشحور روز يکشنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا ، افزود: کسانيکه که اين گونه مطالب را در روزنامه هاي خود منعکس مي کنند، مغرض هستند چراکه اساسا طرح اين مجموعه در دوره رياست جمهوري خاتمي تاييد و درسال 81 توليد آن کليد خورد.
وي تصريح کرد: بيمار دلان تلاش دارند در روزنامه هاي خود، اقبال مخاطبان به مجموعه يوسف پيامبر را تحت تاثير قرار دهند ، چراکه دنبال بهانه هستند اما دوره اين حرف ها گذشته است، مردم نشاني غلط نمي گيرند!
کارگردان مجموعه يوسف پيامبر (ع) با اشاره به مضمون شخصيت پردازي و روايت اين اثر ، ادامه داد: اگر با ديدن اين مجموعه، برداشت از يک مديري الهي - مذهبي در ذهن مخاطب ايجاد مي شود که مي توان به دولت نسبت داد، جاي خوشحالي دارد.
وي توضيح داد: ما و رييس جمهورمان همگي مسلمانيم و در مکتب اسلام پرورش يافتيم، حال اگر در کار ما (مجموعه يوسف پيامبر) يک مدير الهي تصوير شده و کارها نزديک به مديريت کشور است، نشانگر نزديکي منبع فرهنگي ماست.
سلشحور در عين حال بحث انتقادي نشريات حزبي از مجموعه يوسف پيامبر (ع) را پايان يافته دانست و گفت : ماهيت طراحان اين نقدها بخوبي براي ما و مخاطبان اين مجموعه روشن است.
مجموعه 45 قسمتي يوسف پيامبراز کارهاي فاخر و تاريخي صدا و سيما است که پخش آن از مدتها در دستور کار سيما قرار داشته و دررديف يکي از پرمخاطب ترين توليدات تلويزيوني درآمده است .
اين مجموعه با استناد به منابع تاريخي و قصص قرآني روايتي متفاوت از يوسف پيامبر را در معرض ديد مخاطبان قرار مي دهد.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387;ساعت 20:5;  توسط اسماعیل تذرو; 
کالاهای اسرائیلی رو بشناسید

اسرائیل باید از جهان حذف شود.

اینجا رو کلیک کنید

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387;ساعت 20:17;  توسط اسماعیل تذرو; 
پوستر جایزه 1 ‌میلیون دلاری برای سر حسنی مبارک
دانشجویان اصولگرای ایرانی که برای اعدام (قتل) «حسنی مبارک» رئیس‌جمهور مصر یک جایزه یک میلیارد تومانی تعیین کرده‌اند، پوستر این مسابقه را نیز منتشر کردند.

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387;ساعت 19:29;  توسط اسماعیل تذرو; 
چرا با دیدن یوزارسیف یاد احمدی‌نژاد می‌افتیم

راه و هدف پیامبران و صالحان از ازل تا ابد، عبودیت خداوند متعال، عدالتمحوري، مهرورزي، خدمت به بندگان خدا و پيشرفت و تعالي همه جانبه معنوي و مادي بوده است و قطعا هرکس که با نیت خیر قدم در این راه بگذارد، بیش از پیش به صالحان و نیکان روزگار شبیه تر به نظر خواهد رسید؛

و شاید به همین دلیل است که امروز وقتی تاریخ را می خوانیم یا می بینیم، گاهی وضعیت های تاریخی را می توان در برخی حوادث روزگار خود تطبیق داده و عمق آن را مورد تحلیل قرار داد...

بدون آنکه قصد تشبیه احمدی نژاد و حضرت یوسف(ع) را داشته باشیم، می توان گفت که بسیاری از مخاطبان با دیدن یوزارسیف در سریال یوسف پیامبر(ع) یاد احمدی نژاد و راهش و دشمنی های مخالفانش می افتند، چون:

* یوسف(ع) همواره می کوشد بدون هیچ پرده پوشی، حرفهایش را مستقیما با مردم در میان بگذارد

* همنشینان و دوستان یوزارسیف، محرومان و مستضعفان هستند و ساکنان مقر حکومت، از این کار یوزارسیف خوششان نمی آید و او را در دل و گاهی به زبان ملامت می کنند

* یوسف پیامبر به صورت سرزده در منطق محروم حضور می یابد تا مستقیما از اوضاع مستضعفان باخبر باشد و درد محرومان را هیچگاه از یاد نبرد. یوزارسیف همانجا از خداوند می خواهد که مستضعفان را بر مرفهان بی‌درد غلبه دهد

* یوزارسیف برای خیر و صلاح مردم طرح هایی دارد و آن را در جمع مردم بیان می کند اما دشمنان یوزارسیف با شبهه افکنی، تلاش می کنند اقدامات و تصمیمات او را غیرکارشناسی و نادرست جلوه دهند و مردم را از اطاعت آن دستورات برحذر دارند

* یوزارسیف دستور جمع آوری آمار و اطلاعات اقتصادی خانواده ها در نقاط مختلف کشور را صادر می کند تا بهتر و عادلانه تر بتواند امور را اداره کند و به نفع محرومان تغییر دهد اما مافیا که علاوه بر قدرت جانبی، توان اقتصادی هم دارند، سعی در ناکام ماندن این طرح دارند و می کوشند با فعالیت اقتصادی موازی، طرح صحیح و عادلانه را با شکست مواجه کنند

* یوسف پیامبر همواره با توکل به خدا و اعتماد به فهم مردم، می کوشد نامی از دشمنان و توطئه گران به میان نیاورد اما توطئه گران از این مساله سوء استفاده می کنند و خود را در حاشیه امن می پندارند اما مردم کم کم همه چیز را درک کرده اند

* آنخمائو سرکرده مخالفان یوزارسیف در خفا با تحریک و دستمایه قرار دادن نزدیکان خود، توطئه های مختلف را علیه پیامبر خدا طراحی و به اجرا می گذارد و در محافل عمومی نیز با حرکات و بیان جملات نیش گونه و شبهه ناک می کوشد موقعیت یوزارسیف را تضعیف کند

* مخالفان یوزارسیف به کارشکنی و توطئه اکتفا نمی کنند و حتی قصد جان او را داشتند که به خواست خداوند یوزارسیف از ترور، جان سالم به در برد و گفت که قصد ترورش را داشته اند

* یوزارسیف به عنوان عزیز مصر، فقط خود را متعلق به مرکز کشور نمی داند و به سفرهای استانی می رود تا فقط به گزارش های ماموران و فرستادگان خود اکتفا نکند، بلکه از نزدیک در جریان امور مردم باشد و درددل محرومان را بشنود

* مخالفینی که خود را تشخیص دهندگان مصلحت کشور می پندارند، اینگونه القا می کنند که یوزارسیف غریبه است و از ابتدا در جمع ما نبوده و نباید امور به او سپرده می شد اما یوزارسیف با پشتکار و ایمان به خداوند، راه حق را پی می گیرد و مردم هم روز به روز بیشتر به حقانیت او پی میبرند ...

توسط حامد طالبي-وبلاگ خبرنگار مسلمان

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387;ساعت 15:42;  توسط اسماعیل تذرو; 
سند زنده از اعجاز زیارت عاشورا

حتما اطلاع دارید که  هفته گذشته  در روز نخست  ماه محرم و پیش از سفر دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور واعضای دولت به استان سیستان و بلوچستان  عوامل و نان خورهای دشمنان این ملت در شهر سراوان ، یک حمله تروریستی انتحاری با هدف انتقام گیری و کشتن نیروهای نظامی وانتظامی این استان انجام دادند.یک مسئول محلی در زاهدان برایم  تعریف می کرد هنگامی که قرار بود صبحگاه  مشترک با تقربیا نزدیک به پانصد نیروی نظامی و انتظامی سراوان برگزار شود  عناصر زبون وابسته به  گروه  تروریستی  عبدالمالک ریگی که یک شبکه بین المللی قاچاق مواد مخدر و مورد حمایت صهیونیست ها است با آگاهی قبلی از برگزاری مراسم صبحگاه ،دهها کیلو مواد انفجاری قوی را در یک خودرو وانت جاسازی کرده بودند وراننده هم، خودرو را با سرعت و  شدت به درب ورودی پاسگاه محل برگزاری صبحگاه کوبید و پس از ورود به محوطه میدان آن را با کلید کنترل از راه دور  منفجر و بلافاصله بوسیله شبکه های تبلیغاتی وابزار رسانه ای خود اعلام کردند دست کم چهارصد نیروی نظامی وانتظامی را کشته اند در حالی که  سه نگهبان  درب ورودی به شهادت رسیدند. به گفته این مسئول ،ده دقیقه قبل از انفجار فرمانده منطقه از همه نیروهای حاضر درمیدان خواسته بود که  چون روز اول محرم است دسته جمعی میدان را ترک کرده وبرای خواندن زیارت عاشورا و توسل به حضرت سید الشهدا (ع) به داخل ساختمانی  دور تر از میدان صبحگاه بروند  وهنگام انفجار کسی در میدان صبحگاه نبود ودرنتیجه تروریست های جنایتکار و درمانده به هدف خود نرسیدند .

این مسئول می گفت: میزان مواد جاسازی شده در وانت خودرو آنقدر بود که قدرت انفجار آن چاله ای نسبتا عمیق و وسیع ایجاد کرد و اگر نیروها در میدان بودند بی شک تمامی آنان به شهادت می رسیدند اما دشمنان قرآن و عترت  در همان غفلت ابدی که  از کوفه و شام و مدینه به ارث برده اند همچنان غوطه ورند و از اعجاز زیارت عاشوار بی خبر. 

آری آن روز  درحالیکه  فرزندان مومن این ملت با اشک و ناله، این فراز زیارت عاشورا را زمزمه  می کردند  "یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ  " انفجار روی داد ولی مرزداران وحافظان عزت و استقلال این ملت همچنان می خواندند که : اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ " اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" 

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387;ساعت 8:17;  توسط اسماعیل تذرو; 
یادخادم الحسین علیه السلام

حاجی حواسش به همه چیز بود،از محتوای سخنرانی و مداحی ها و نماز جماعتهای ظهر عاشورا و تاسوعا گرفته ، تا گذاشتن چند نفر مامور جهت جفت کردن کفشهای عزاداران وگرفتن اسفند دم درب و دقت در توزیع صبحانه و غذای ظهر عاشورای و تاسوعا که به بهترین نحو ممکن صورت پذیرند.

 برگزاری هیات و مراسم عزاداری در دهه اول محرم برایش ازاهم واجبات به شمار می آمد و خدایی سنگ تمام می گذاشت،اماکیفیت اجراء آن برایش خیلی مهم تر بود. بطوری که می توان از هیات عاشقان ثارالله لشکر 8 نجف اشرف بعنوان یک الگوی نمونه عزاداری نام برد.

 ازچند وقت قبل بزرگترها و معتمیدنش در لشکر را خبر می کرد ، چند تا بسیجی و یکی دو تاپیر غلام امام حسین (ع) سپس تقسیم کار می کرد، حاج حسین،حاج عباس ، سید ناصر،حاج فاضل،حاج رضا ،حاج غلامعلیُ، حاج آقا جنتیان ، برادر احمد پور و بسیجی هرکدام بر اساس تخصص وتوان مسئولیتی را به عهده می گرفتند، آنها هم که حاجی را خوب می شناختند در عین حال اخلاص و صبر اما جدی ، منظم و ریز بین.

 اول کار تذکرات را می داد، سخنران و تک تک موضوعات و مطالب قابل بحث برایش خیلی مهم بود ومی گفت انقلاب ما برگرفته از قیام امام حسین علیه السلام وهمین مراسمات بود و تداوم آنهم منوط به آن است پس باید محتوی این مراسمها قوی باشد، احترام به عزاداران از بزرگترها گرفته تا اطفال وحتی همسایگان مسیحی نیز از توصیه های ویژه اش بود ، تداخل نداشتن برنامه ها با ساعات کاری و تعطیل نشدن امور اداری لشکر را هم تاکید می کرد، مهمتر از همه برگزاری نماز جماعت ظهرعاشوری و تاسوعا توسط هیاتهای مذهبی در تکیه و خیابانهای اطراف بود که آن روزها هم مثل امروزه تاکید نمی شد، بحث عزت و احترام در پذیرایی ها از مردم بخصوص اطفال و خواهران را نیز مد نظر داشت،حتی نگران سربازها هم بودضمن اینکه تاکید می کرد مواظب باشید هیچگونه اسرافی نشود.

 معمولا خودش دم درب می ایستاد وهمه چیر را با دقت و با کمال آرامش کنترل می کرد البته مدیریتش هم اینگونه بود که همه می دانستند کارشان را باید به نحو احسن انجام دهند و نیازی به تذکر مجدد نبود و کمتر مراجعه ای به ایشان می شد، و یا می دیدی آخر مجلس نشسته است، یاد گریه هایش بخیر که همیشه چنان شانه هایش می لرزید که آدم یادش به گریه های حضرت امام (ره) می افتاد.در نمازهاهم اینگونه بود دیگر سردار کاظمی نبود مثل یک مادر فرزند از دست داده یا زهرا یا زهرا می گفت.حاجی ارادت ویژه ای به بی بی داشتند.

 هواسش به توزیع صبحانه هر روز و غذای روزهای عاشورا وتا سوعا بود،فکر کنم او هم مثل من خاطرات خوبی در کودکی از توزیع غذای امام حسین(ع) نداشت یادم نمی رود با اینکه بسیار دوست داشتم به دلیل برخورد بد بزرگترها خجالت می کشیدم ازغذای امام حسین (ع) بخورم.اما در این مجلس اینگونه نبود حاجی مثل بابای همه مراقب همه بود مخصوصا کوچکترها ، پیرمردها، همسایگان، خواهران و سربازان ، همه با عزت می نشستند وخادمین غذا را پخش می کردند.خودش هم این دو روز با پای برهنه ولباسهای خاکی این طرف و اون طرف می دوید و نظارت می کرد او خادم واقعی آقا بود.آخه این دو روز هیاتهای مذهبی از سراسر اصفهان در خیمه عزاداری حضرت امام حسین (ع) درلشکر 8 نجف اشرف شرکت می کردند و به نوبت ونظم خاص عزاداری می کردند.حاجی می گفت ما سپاهیا ورزمنده ها باید با برگزاری این مراسمات ضمن انتقال پیام این حماسه ، زیبای ها را نشان داده و آفتهایی که بعضا در این گونه مراسمات می باشد را از بین ببریم، وتمام امکانات می بایستی در هرچه بهتر و با شکوه برگزار شدن این مراسم بکار گرفته شود.واین بود که یک سال نشده هیات در کل استان مطرح شد و سالهای بعد جمعیت زیادی شرکت می کردند و از هر کس سئوال می کردی بعنوان یک هیات الگو هم از حیث معنوی و هم محتوایی و هم ظاهری یاد می کرد.حاجی همین رویه را نیز در نیروی هوایی ادامه داد وحسینیه حضرت فاطمه زهرا(س) هم یادگاری است ازآن مرد بزرگ که در کنار 5 شهید گمنام بنا کرد.وشنیده ام گفته بود میخواهم در تمام کشور هیاتهای مذهبی اینگونه برپا کنم.

 یادخادم الحسین علیه السلام شهید حاج احمد کاظمی گرامی باد.

منبع:وبلاگ شهید کاظمی

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387;ساعت 10:0;  توسط اسماعیل تذرو; 
کربلای غزه

یا حسین

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387;ساعت 15:29;  توسط اسماعیل تذرو; 
پیامکهای عاشورایی


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387;ساعت 15:21;  توسط اسماعیل تذرو; 
نذر طفلان زینب

وقت رزم نو گلان زینب است 

حضرت ارباب در تاب و تب است  

شور و غوغایی میان خیمه هاست 

بر لب زینب فقط ذکر خداست 

اهل خیمه بی قراری می کنند 

کوفیان لحظه شماری می کنند 

حضرت ارباب پشت خیمه ها 

برده سوی آسمان دست دعا 

با خدای خویش نجوا می کند 

شکوه ها از دست دنیا می کند 

بر مشامش ناگهان عطری رسید  

خواهرش را در کنار خویش دید 

رو به سوی آسمان با آه سرد  

اشک های چشم خود را پاک کرد 

زینبش را دید با آن نوگلان  

دست هر یک نیزه و تیر و کمان  

گفت خواهر جان عذابم می کنی؟ 

از خجالت خوب آبم می کنی 

قلب مجروح مرا آزرده ای 

کودکانت را چرا آورده ای 

داد زینب حرفهایش را جواب 

گفت مولا کی تو را دادم عذاب 

کودکانم جان نثاران تو اند 

کوچک اما جزء یاران تو اند 

نو گلانم را ز غم آزاد کن 

بار دیگر قلب من را شاد کن  

می دهم سوگند بر جان رسول  

برگ سبز سبز خواهرت را کن قبول 

                                           وحید قاسمی

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387;ساعت 11:8;  توسط اسماعیل تذرو; 
السلام علیک یا ثارالله

السلام علیک یا ثارالله

نام من سرباز کوي عترت است                         دوره آموزشي‌ام هيئت است

    پادگانم چادري شد وصــله‌دار                            سر درش عکس علي با ذوالفقار

  ارتش حيــدر محل خدمتم                                 بهر جانبازي پي هر فرصتم    

         نقش سردوشي من يا فاطمه است                 قمقمه‌ام پر ز آب علقمه است               

        رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است              زينب آن را دوخته پس مشکي است        

  اسـم رمز حمله‌ام ياس علــي                        افسر مافوقم عباس علي (ع)


امام حسين(ع) و عاشورا در كلام شهيد آويني

«اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشگريان دشمن كه همچون سيل مواج شب تا افق گسترده است مي نگرد. به عمر سعد در حلقة صناديد كوفه چه بايد گفت؟ وااسفا!‌كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن بدتر، سيمرغ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بال هاي شكسته است.
چه روزگار شگفتي!‌ مردي با بار عظيم مظهريت حق، اما... با چهره اي انساني چون چهرة ديگران و جثه‌ايي كه از ديگران بزرگتر نيست.
عجبا! اين يوسف زمانه چه زيباست؛ اما اين زيبايي را چه سود آنگاه كه جهلاء او را آيينة خويش مي‌بينند و در او نيز، آن گونه نظر مي كنند كه در خويش... وااسفا! يعني هيچ راهي وجود ندارد كه آنان حقيقت وجود را دريابند؟
شمسي است كه غروب خويش را در اين سيل مواج شب مي نگرد و انتظار مي كشد تا در شفق خون خويش غروب كند. اما كدام غروب، وقتي كه نور جهان هر چه هست از مصباح وجود او منشاء مي گيرد؟
... و از آن روز ديگر آتش بر ياران حسين سرد و سلامت است و تيرها پيك هاي بشارتي هستند به بهشت. تيرها مي بارند... تا بين ما و حيات را هر چه هست، ببرند و رشته توكل ما را محكم كنند و ما را به يقين برسانند و سر آنكه آتش بر ابراهيم گلستان مي شود نيز يقين است. اگر تو نيز يقين كني كه آتش بي اذن خالق آتش نمي سوزاند بر تو نيز سرد و سلامت خواهد شد.»

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387;ساعت 13:30;  توسط اسماعیل تذرو;