
قبر او را در جوار قبر حاج همت قرار دهند . از قضا قبر بغلي حاجي هم خالي بود و آنجا را
براي دفن شهيد آماده كردند . گوركني كه كار دفن شهيد را انجام داده بود ، بعد از چند روز آمد
پيش من و گفت : حاجي ! مي خواهم رازي را براي شما فاش كنم ، گفتم : چه رازي ؟ گفت :
من وقتي داشتم قبر كناري مزار شهيد همت را براي دفن آن شهيد آماده مي كردم ، يكباره ديوار
قبر حاجي فرو ريخت ، خواستم ديواره را درست كنم به جسم نمداري برخورد كردم ،كفن حاجي
بود ، كنجكاو شدم و با دقت بيشتري وارسي كردم ، ديدم خدايا چه منظره اي ؟ بدن حاجي تازه
تازه بود ، انگار ساعتي بيشتر از شهادتش نمي گذرد .
هول كردم و بدون اينكه كسي متوجه شود ديواره را درست كردم و ...
|
بهائیت؛ فرقهای وارونه با منجی وارونه |
|
پس از پیدایش و بروز فتنه باب و پس از آن بهاء، پدیدآورندگان این دو فرقه خودساخته که ادعای الهی بودن آنها را می کردند، برای مقابله با مذاهب دیگر و خصوصا شیعه، دست به نگارش آثاری زدند که به قول معروف «عریضه آنها خالی نباشد». آنها نوشته هایی به عنوان متون دینی به مخاطبان و طرفدارانشان ارائه کردند که ادعای وحیانی و الهی بودن آنها را داشتند. هر چند که با مرور سطحی و نه عمقی این نوشته ها، می توان به بشری بودن، غیر عقلانی بودن آنها که نشان دهنده سطح علم و آگاهی و عدم تسلط پدیدآورندگان آنها به علوم مرتبط با این نوشته ها می باشد، پی برد. در اینجا ذکر دو نکته تاریخی خالی از لطف نیست و به خواننده منصف و طالب حقیقت کمک می کند که سره را از ناسره تشخیص دهد.
|
ادامه مطلب را بخوانید.

کاش انتظار هم مثل خوشي هاي دنيا زود گذر بود....
کاش انتظار از جنس گل سرخ عمرش کوتاه بود....
اما عجب باغباني دارد اين درخت انتظار...
چند صد سال ميگذرد از عمرش و هنوز عاشقان
هر روز و هر آدينه زير سايه درخت انتظار مينشينند
و دست به آسمان بلند ميکنند...

قطعه ای گمشده از پر پروازکم است
یازده بارشمردیم و یکی بازکم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
![]()
![]()
![]()
کمتر امامزادهای به اندازه حضرت معصومه (س)علیهاالسلام مورد توجه و سفارش امامان معصوم قرار گرفته است. حضرت عبدالعظیم حسنی با آن همه عظمت، بیش از یکی دو روایت در موردش وارد نشده است، ولی در باره عظمت و مقامات فاطمه معصومه (علیهاالسلام) حدود یازده روایت وارد شده است، حتی سالها قبل از ولادت آن حضرت (حدود 45 سال قبل) امام صادق علیه السلام سخنان بسیار ارزشمندی درباره عظمت و فضیلت آن بانو بیان داشته است که نشان از اوج عظمت و فضیلت آن حضرت دارد.
ادامه مطلب را بخوانید.

تو را به پنج چيز سفارش مي کنم :
. اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن
. اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن
.اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو
. اگر مدحت کنند شاد مشو
.و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)

آي مردم باور كنيم خدايي هست
و ما را مي بيند

همراهی خدا با نمازگزاران
"وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَكُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ. (مائده / 12) "
و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید… ."
در این آیه حمایت و همراهی خدا از بنی اسرائیل را مشروط به شروطی می كند كه اولین آنها بر پاداشتن نماز است. یعنی تا وقتی كه نماز را برپا دارند مشمول حمایت خداوند می شوند و ترك نماز، ترك هدایت خداوند را در پی دارد. این معنا می تواند شامل تمام نمازگزاران و تاركان نماز نیز باشد.

امروز یاد آور عروج پرنده دیگر از کبوتران عاشق و ولایتمدار است
امروز سالروز شهادت صیاد شیرازی است
صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »
ادامه مطلب را بخوانید.

« غالب مردم نمیدانند توسل به اهل بيت(ع) برای چيست؟ آنها برای رفع مشكلات و گرفتاریهای زندگی به اهل بيت(ع) متوسل میشوند، درصورتی كه ما برای طی كردن مراحل توحيد و خداشناسی بايد در خانه اهل بيت(ع) برويم. راه توحيد صعب است و انسان بدون چراغ و راهنما قادر به طی كردن اين راه نيست. »
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط

ماجرای مجادله پزشکی امام صادق (ع) با پزشک هندی
ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».
طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:
ادامه مطلب را بخوانید.

تفاوت استغفار و توبه
در بسيارى از آيات قرآن استغفار و توبه باهم آمده ، مانند سوره هود كه مى فرمايد:
(وان استغفروا ربكم ثم توبوااليه )
(و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه )
(فاستغفروه ثم توبوااليه )
(واستغفروا ربكم ثم توبوا اليه )
و عموم علماى اخلاق و دانشمندان اسلامى مبحث توبه و استغفار را در كتب خود يك جا مورد بحث قرار داده اند و در دعاها نيز استغفار و توبه باهم آمده است . اينك اين سؤ ال مطرح است كه ، آيا فرقى ميان استغفار و توبه است يا خير؟
در جواب اين سؤ ال ، بزرگان دو نظر را طرح كرده اند:
گروهى معتقدند كه فرقى ميان استغفار و توبه نيست . براى آنكه استغفار و توبه يكى است و توبه تاءكيد استغفار است .
ولى گروهى ديگر ميان آن دو فرق گذارده اند، به آن جهت كه استغفار مقدم بر توبه است و تقدم استغفار بر توبه به اين معناست كه انسان بايد خود را از گناهان پاك سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بيارايد. در واقع استغفار، توقف در مسير گناه و شستشوى خويشتن است و توبه بازگشت به سوى اوست كه وجودى است بى انتها.
استغفار به معناى شستشو است و توبه به معناى كسب كمالات است ،مانند شخص آلوده كه بايد اول لباس چركين را از تن بيرون بياورد و خود را شستشو بدهد و بعد لباس پاكيزه به تن كند. يا بايد ابتدا جاروب كند، سپس زمين را فرش كند.
استغفار، طلب كردن مغفرت از خداى آمرزنده است ولى توبه عبارت از پشيمانى است ؛البته با تصميم بر ترك گناه و برگشت نكردن به آن .

تا زمانيكه سرشيشه عطر بسته است ، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود،ولى به محض اينكه چند ساعتى سر شيشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مى پَرد و تنها شيشه خالى بدون عطر مى ماند و كسى بدان ميلى ندارد.
حجاب همانند سرشيشه عطر است كه بوى خوش و زيبايى و حلاوت و طراوت زنها را حفظ مى كند و با برداشتن حجاب ، آن زيبايى و حلاوت از بين مى رود. رمز زيبايى زنهاى مسلمان هم همين حجاب است .
گويند: روزگارى سه نفر به نامهاى مشهدى على و ابراهيم و موسى مسجدى را بنا كردند و پس از تكميل مسجد شيخى را آوردند تا در آنجا اقامه نماز كند، اين روحانى محترم هر شب بعد از سوره حمد سوره اعلى را مى خواند و وقتى به صحف ابراهيم و موسى مى رسيد مشهدى على خيلى ناراحت مى شد كه چرا امام جماعت اسم دو بانى ديگر را در نماز مى آورد ولى از او يادى نمى شود. يك شب روحانى را به منزل دعوت نمود و از او پذيرائى گرمى به عمل آورد و گفت در ساختن اين مسجد من و ابراهيم و موسى با هم همكارى داشتيم و هر سه زحمت كشيده ايم و حتى سهم من نسبت به آنها بيشتر هم بوده ، روحانى هم گفت خدا قبول كند، خداوند جزاى خير به شما بدهد. و متوجه منظور مشهدى على نشد، شب بعد كه دوباره جماعت تشكيل شد مشهدى على ديد كه باز هم اسمى از او به ميان نيامد عصبانى شد و بعد از تمام شدن نماز پشت سر امام جماعت راه افتاد و در كوچه خلوتى او را به باد كتك گرفت و با چوب دستى به جان او افتاد و به او ياد آورى كرد كه بايد در نماز اسم او را هم بياورد. بيچاره امام جماعت كتك خورده ، شب بعد اينگونه سوره را خواند و گفت صحف ابراهيم و مشت على و موسى . بعد از نماز عده اى به او اعتراض كردند و گفتند: آقا اين آيه كى و كجا نازل شد آقا فرمود: شب گذشته در كوچه به زور چوب نازل گرديده است .

از امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه مضمون آن چنين است :
پادشاهى در بنى اسرائيل قاضى اى داشت و آن قاضى را برادرى بود كه به صفت صدق ، سداد، متصف و در حباله نكاح خود از نسل انبيا زنى با عفاف داشت ، وقتى براى قاضى را جهت مهمى از مهمات پادشاه سفرى واجب شد، حليله جميله خود را به قاضى سفارش نموده و به تكفل احوالش وصيت فرمود.
قاضى بعد از رفتن برادر، به موجب وصيت حال آن ضعيفه را سوال مى كرد، وقتى نگاهش بر صورت حورلقاى آن زن گذر كرد، آتش شهوتش به جوش آمد و اظهار مراد نمود، آن زن عفيفه حاضر نگرديد، آن مرد گفت : اگر كامم را ندهى تو را نزد پادشاه به زنا متهمت سازم . زن گفت : هر چه خواهى كن كه اين معنا صورت پذير نيست .
قاضى روسياه نزد پادشاه رفته معروض داشت كه زن برادرم زنا كرده و پيش من ثابت گرديده است ، پادشاه بدون اينكه خود تحقيق كند به اجراى حكم شرعى فرمان داد. قاضى نزد زن آمد و گفت : پادشاه به رجم تو مرا امر فرموده ، اكنون اگر به مرادم تن در ندهى سنگسارت كنم . آن شيرزن از كشتن پروا نكرده همچنان بر حفظ ناموس خود راسخ بود تا سنگسارش كردند.
قاضى با مردمان از هلاك او خاطر جمع برگشتند، ...
ادامه مطلب را بخوانید.
|
ناگفته هایی در مورد آب زمزم |
|
یک دانشمند ژاپنی کشف کرده است که آب زمزم دارای خصوصیات منحصر به فردی است که در آبهای معمولی دیگر یافت نمی شود. به نقل از پایگاه خبری تقریب، دکتر "مساروا ایموتو"، دانشمند ژاپنی تأکید کرده: تحقیقات علمی بسیاری که به وسیله تکنولوژی نانو بر روی آب زمزم انجام شده است، نشان می دهد هیچ یک از خواص این آب قابل تغییر نیست و اگر یک قطره از آب زمزم به 1000 قطره از آبهای معمولی اضافه شود، آن آبها خواص آب زمزم را به دست خواهند آورد.این دانشمند تحقیقات بسیاری را بر روی آب زمزم انجام داده و به این نتیجه رسیده است که آب زمزم، آبی با برکت و منحصر به فرد است و بلورهای آن شبیه هیچ آب دیگری نیست و به هیچ وجه خواص آن تغییر نمی کند.وی که پایه گذار نظریه تبلور ذرات آب است، می گوید: جمله "بسم الله الرحمن الرحیم" که در قرآن کریم وجود دارد و مسلمانان آن را در ابتدای کارهای خود یا در هنگام غذاخوردن و یا موقع خواب بر زبان می آورند، تأثیر عجیبی بر بلورهای آب دارد.به گزارش سایت محیط، وی می افزاید: زمانی که بسم الله الرحمن الرحیم گفته می شود، تغییرات عجیبی در بلورهای آب رخ داده و آنها بسیار زیباتر می شوند، لذا می توان با گذاشتن کاستی از تلاوت قرآن کریم در کنار آب، آن را زیباتر و با صفاتر نمود منبع سايت رجا نيوز |

یکی از عوامل روانی موثر بر حضور قلب ، نوع بینش و نگرش نمازگزار نسبت به نماز است . هر فردی تعریف خاصی از نماز دارد و یا دید ویژه ای به عبادت می نگرد . این نوع دیدگاهها در حضور قلب تاثیر زیادی دارد که نمونه هایی از آن بیان شده است:
الف ) هدیه انسان به خدا :
هدیه کلمه ای است که بار عاطفی ویژه ای دارد و انسان ها برای نشان دادن محبتشان به یکدیگر هدیه می دهند . به همین دلیل همه می کوشند هدیه شان ماندگار و خاطره آفرین باشد .
اگر انسان با این دید به نماز بایستد که در حال هدیه دادن به خداوند است ...
ادامه مطلب را بخوانید.
جناب حجت الاسلام حاج آقا جمال اصفهانی رحمت الله علیه به نقل از یکی از تاجران صالح و مورد اعتماد چنین نقل فرموده است:
در مسیر مسافرتم به بیت الله الحرام، چون به نزدیکی کربلا رسیدم، آن بسته ای را که همه ی پول با مخارج سفر با باقی اثاثیه و لوازم من در آن بود، دزد برد و در کربلا هم هیچ آشنایی نداشتم که از او پول قرض کنم. تصور آنکه با آنهمه دارایی تا آنجا رسیده باشم و از حج محروم شوم بی اندازه مرا غمگین و افسرده کرده بود. حیران و سرگردان مانده بودم که به ذهنم رسید شب را به مسجد کوفه بروم. در بین راه که تنها و با غم و غصه سرم را پایین انداخته بودم، دیدم سواری با کمال هیبت و اوصافی که در وجود مبارک حضرت صاحب الامر، عجل الله فرجه، بدان توصیف شده است، در برابرم پیدا شده و فرمود: «چرا اینچنین افسرده ای؟» عرض کردم: «مسافرم و در طول مسیر خسته شده ام.» فرمود: «اگر علتی غیر از این دارد، بگو.» شرح حالم را عرض کردم. در این حال صدا زدند: «هالو!» به ناگاه دیدم که شخصی با لباس نمدی، در قیافه ی حمال ها و کشیکچی های بازار اصفهان ظاهر شد. در نزدیکی حجره ی ما در بازار اصفهان یک کشیکچی (محافظ و نگهبان مغازه ها) به نام هالو بود. در آن لحظه که آن شخص حاضر شد، خوب نگاه کردم دیدم همان هالوی اصفهان است. حضرت به او فرمود: اثاثیه که دزد از او برده است به او برسان و او را به مکه ببر! و به ناگاه ناپدید شدند. آن شخص به من گفت در فلان ساعت از شب، به فلان جا بیا تا اثاثیه ات را به تو برسانم! وقتی آنجا حاضر شدم او هم تشریف آورد و بسته ی پول و اثاثیه ام را به دستم داد و فرمود: درست نگاه کن و ببین اموال و اثاثیه ات تمام است؟ بسته را باز کردم ودیدم چیزی از آنها کم نشده است. فرمود: برو اثاثیه ات را به کسی بسپار! و فلان زمان و فلان مکان حاضر باش تا تو را به مکه برسانم! من سر موعود حاضر شدم و او هم حاضر شد. فرمود: پشت سر من بیا! به دنبال او راه افتادم. مقدار کمی از مسافت که طی شد، به ناگاه خود را در مکه دیدم. فرمود: بعد از اعمال حج، در فلان مکان حاضر شو، تا تو را برگردانم و به رفقای خود بگو: با شخص دیگری از راه نزدیکتر آمده ام تا متوجه نشوند.
پس از اعمال حج در موعد مقرر حاضر شدم و جناب هالو من را به همان طریق به کربلا بازگردانید. آن جناب در مسیر رفت و برگشت به ملایمت با من سخن می گفت، اما هروقت می خواستم بپرسم که آیا شما همان هالوی بازار اصفهان هستید، هیبت او مانع از پرسیدن می شد. هنگامی که به کربلای معلی رسیدیم، رو به من کرد و فرمود: آیا حق محبت من بر گردن تو ثابت شد؟ گفتم: بلی. فرمود: تقاضایی دارم که به وقتش از تو خواهم خواست تا برایم انجام بدهی. و آنگاه از من جدا شد.

زيارت جامعه كبيره ، مورد تأييد وسفارش امام زمان (عج )و
امام رضا (عليه السلام)
يكي از بهترين زيارت ها ، كه با عبارات بلندش به وجود ائمه اطهار( عليه السّلام) نظر دارد ، و زمينه معرفت بيشتر و كامل تر آنان را فراهم مي سازد، زيارت جامعه كبيره است. كه سراسر، مملوّ ازذكر كمالات و فضائل اهل بيت عصمت و طهارت (عليه السّلام ) مي باشد.اين زيارت منشور بلند امامت و ولايت بوده كه ازمنبع فيض قدسي امام هادي (عليه السّلام ) و در قالب عبارات نوراني و زيبا ، متجلّي شده است.
«چون به نجف مشرّف شدم، براي اينكه لياقت تشرّف به حرم علوي را پيدا كنم ، تصميم گرفتم كه چند روزي عبادت كنم . روزها در مقام مقائم و شب ها در رواق مطهّر مشغول بودم . شبي در عالم مكاشفه « حضرت بقيّه الله عجّل الله تعالي فرجه الشريف » را در حرم پدر بزرگوارش ديدم. فردا به« سرّ من رأي» مشرف شدم و چون وارد حرم شدم مهدي روحي فداه آن پاره ماه آنجا بود . ايستادم و از دور به طور مدّاحي و در حالي كه با انگشت ، اشاره به او مي كردم ، زيارت جامعه را خواندم . فرمودند : بيا جلو . ابهّت و عظمت او مانع مي شد، تا بالاخره جلو رفتم. به من تلطّف كرد و فرمود : «نعم الزياره هذه» .
يعني : خوب زيارتي است اين زيارت. گفتم : از جدّتان مي باشد. و اشاره به قبر مطهّر امام هادي (عليه السلام) كردم. فرمودند: بلي از جدّم صادر شده است .» از اين جهت علّامه مجلسي دوم درباره اين زيارت مي فرمايد : «صحيح ترين زيارات از نظر متن و سند ، زيارت جامعه كبيره است. »
( زندگاني چهارده معصوم – آيت الله حسين مظاهري – انتشارات پيام آزادي – تهران 1381- چاپ هفتم- ص 193.)
و نيز مرحوم محدّث نوري صاحب كتاب نجم الثاقب ، حكايت تشرّف سيّد حسن رشتي ، خدمت امام عصر (عج) رانقل كرده است كه«... سپس آن حضرت (عج) دست مبارك را بر زانوي من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمي خوانيد؟ سه مرتبه فرمود : نافله ، نافله، نافله. و باز فرمود : شما چرا عاشورا نمي خوانيد ؟ سه مرتبه فرمود: عاشورا ، عاشورا ، عاشورا .و بعد فرمود: شما چراجامعه نمي خوانيد ؟ و سه مرتبه فرمود : جامعه، جامعه، جامعه» . ( نجم الثاقب- محدّث نوري – انتشارات علميّه اسلاميّه – حكايت 70-ص342.)
مرحوم حاج شيخ عباس قمي نيز اين حكايت را در مفاتيح الجنان به نقل از استادش يعني محدّث نوري آورده است .
علّامه محمّد تقي مجلسي در جلد پنجم كتاب « روضه المتّقين » مي گويد : «من در رؤياي حقه اي ، امام رضا (عليه السلام) را زيارت كردم . مشغول خواندن زيارت جامعه بودم كه حضرت به من فرمود: احسنت ، احسنت . يعني هم زيارت جامعه را تحسين كردند و هم مرا كه در خدمت ايشان اين زيارت را مي خواندم. » ( نسيم معرفت- حسين گنجي- ص3)
.jpg)
ای حیات با تو وداع می کنم...
با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
فرازی از آخرین مناجاتهای شهید دکتر چمران

خدمت همه رفقای قرآنی سلام
امسال از همین اول با دوستای مسجدیم تصمیم گرفتیم یه کار برنامه ریزی شده و اساسی برای ترویج فرهنگ قرآن تو محله مون انجام بدیم فقط دوستان اگه پیشنهاد یا تجربه ای در این زمینه دارند به ما مشاوره بدهند ممنون می شیم




