تبليغاتX
... و خدا مهربان است s
 

... و خدا مهربان است





اشعار زلزله ایی!!!

با زلزله در هراس و در بیم شدیم

در فکر فرائض و تعالیم شدیم

گفتیم که فکر آخرت باید بود

چون رفت ،همان کسی که بودیم شدیم

***

می گفت دوباره این وری می آیم

با لرزه و پس لرزه، سری می آیم

اینبار نشد ، بزودی انشا ء الله

با ریشتر  بیشتری می ایم

 

***

گفتند که برق شد گران لرزیدیم

از قیمت میوه یا که نان لرزیدیم

ای زلزله کوتاه بیا زیرا ما

در حد توان و وُسعمان لرزیدیم

***

هرچند گسل فت و فراوان داریم

از شوش گرفته تا لویزان داریم

اما دلمان محکم و قرص است همه

زیرا که مدیریت بحران داریم

***

جان پدرت ولم کن ای زلزله جان

انگار تو هم حال خوشی داری هان

هی هل نده بیخودی ،که با این اوضاع

اصلا ،ابدا  نمی شود خورد تکان

 

***

از کوچه صدای هلهله می آید

مادر زن من چو چلچه می آید

فریاد که در خانه و کاشانه ی ما

روزی دوسه بار زلزله می آید

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388;ساعت 12:35;  توسط اسماعیل تذرو; 
دستورالعمل اخلاقی حضرت امام ( ره)

۱- نمازهای یومیه را در پنج وعده بخوانید و نماز شب را حتما بپای دارید.

٢- اوقات خواب خود را کم کنید و بیشتر قرآن بخوانید (بویژه سورۀ مزّمّل).

٣- راس ساعت مقرر که بیدار می شوید ، دیگر نخوابید.

۴- روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرید.

۵- کم خوری را پیشه کنید ( خود را به خوردن شیر ، خرما و حلوا عادت بدهید ).

۶- در مجالس و میهمانیهای باشکوه که فقرا به آن راه ندارند شرکت نکنید و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .

٧- برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل باشید .

٨- به تهیدستان انفاق کنید.

٩- از مواضع تهمت دوری کنید.

١٠- دل به دنیا نبندید و آن را بر دستور خدا ترجیح ندهید.

١١- لباس ساده بپوشید و از پوشیدن لباس رنگی خودداری کنید.

١٢- از نظر مادّی به پایینتر از خود و از نظر معنوی به اولیاء الله بنگرید.

١٣- کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشتۀ خود را به یاد بیاورید.

١۴- زیاد صحبت نکنید و دعاها را زیاد بخوانید ( بخصوص دعای روز سه شنبه را ).

١۵- اول هر ماه ، خرج یک روز خود را صدقه بدهید [ شاید الان بتوان گفت به صندوق صدقات بریزید].

١۶- دانشهای فنی (بویژه رانندگی ،  مکانیک و رادیو تلویزیون) را فرا بگیرید .

١٧ - به ورزش بخصوص کوهنوردی و شنا اهمیت بدهید.

١٨ - از اخبار روز مسلمین و جهان با خبر شوید ( هر روز حداقل یک بار اخبار کامل را بشنوید).

١٩- بیشتر مطالعه کنید.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388;ساعت 13:45;  توسط اسماعیل تذرو; 
وقتی کفن را از صورتم کنار زدند

خاطره‌ای كه در زیر می‌خوانید از بسیجی جانباز جعفر خسروی است، در مورد یكی از همرزمانش بنام مهدی رحیمی كه دوبار به فیض شهادت می‌رسد. بار اول شهادتش قبل از موعد است كه مسیر شهادت را ناقص طی می‌كند و بار دوم نهایتاً به لقاء ا… می‌رسد.

رابطه من با شهید " مهدی رحیمی " خیلی نزدیك و صمیمانه بود. یادم هست در اوایل جنگ وقتی كه تازه به جبهه رفته بودیم به من می‌گفت : " جعفر! یه چیزی به تو می‌گم كه اول كار بدونی، در هر عملیات به رمز آن عمیات خوب توجه كن و ببین كه آن عملیات با نام كدام امام معصوم (ع) آغاز می‌شود و فكر كن آن بزرگوار از چه ناحیه بدن ضربه خورده و به شهادت رسیده‌اند، اگر به این مسئله خوب دقت كنی متوجه می‌شوی كه بیشتر شهدا و مجروحین آن عملیات از همان ناحیه ای تیر و تركش خورده و به شهادت رسیده و یا مجروح می‌شوند كه همان معصوم دچارش شده. ولی بعد از عمیات والفجر 6 ، خاطراتی را برای من نقل كرد و ضمن آن به من گفت : " جعفر! تا زنده‌ام این ماجرا را برای كسی روایت نكن. بعد از شهادت من، دیگر خودت می‌دانی ، دوست داری بگو، دوست نداری نگو … " و امروز من احساس می‌كنم در مقابل این جوانان و كسانی كه می‌خواهند نسل جنگ را بشناسند و پیام آنها را بدانند مسؤلم و باید مسائلی را كه دیده‌ام و یا شنیده‌ام برای آنها نقل كنم. شهید مهدی رحیمی میگفت :

" در عملیات والفجر 6 ، وقتی عملیات با نام مبارك سقای تشنه لبان كربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) آغاز شد، حركت خودرا به سمت مواضع دشمن آغاز كردیم. هنوز چیزی از شروع عملیات نگذشته بود كه دو گلوله به دست چپ من اصابت كرد. اما من توجهی به ‌آن نكردم و به پیشروی خود ادامه دادم . بعد از مدت كوتاهی دوباره از ناحیه كتف چپ مجروح شدم و یك گلوله كالیبر به كتفم اصابت كرد و مرا روی زمین انداخت. چند لحظه گذشت. خیلی تشنه‌ام بود.

با گفتن یك یا حسین از جایم بلند شدم و به طرف دشمن حركت كردم. هنوز چند قدمی نرفته بودم كه یك گلوله تانك در فاصله چند متری من به زمین اصابت كرد. در یك لحظه احساس كردم در آسمانها دور می‌زنم و دیری نپائید كه به زمین افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم دیدم كه در جای سرسبز و خرمی قرار دارم . تا بحال چنین منظره‌های زیبا و قشنگی ندیده بودم. به اطرافم خوب نگاه كردم. دیدم چند نفر با لباس‌های تر و تمیز دور هم جمع هستند و جشن و سرور برپا كرده‌اند و برای آنها طبق طبق غذا می‌آورند و آنها هم می‌گویند و می‌خندند و از آن غذاها می‌خورند. هر چه در بین آنها می‌گشتم چیزی نمی‌دیدم. گویا غذاهایی كه آنها می‌خوردند هسته و پس مانده‌ای نداشت و هر چه می‌خوردند تمام می‌شد، یك لحظه به ذهنم آمد كه غذای بهشتی اصلاً هسته و پس مانده‌ای ندارد با خودم گفتم : " نكند اینجا بهشت باشد؟ اگر اینجا بهشت است پس باید بگردم و دوستانی را كه به شهادت رسیده‌اند پیدا كنم. "
 

خیلی گشتم تا اینكه یك سری از بچه‌هایی كه شهید شده بودند را پیدا كردم، با خنده رفتم پیش آنها و به آنها سلام كردم. آنها نیز خندیدند و با نیم نگاهی به من گفتند : " چرا زود آمدی مهدی؟ الان باید بروی. چون جایی برای تو نیست. اصلاً ناراحت نباش ما جایت را نگه می‌داریم تا برگردی. " من به آنها گفتم : " حال كه آمده‌ام، بگذارید یك مقدار از این غذاها بخورم. " ولی آنها در جواب گفتند : " الان برای تو غذا نیست.! " همین طور كه در حال بگو، مگو با آنها بودم یك لحظه احساس كردم یك نفر به من لگد می‌زند و آن زمانی بود كه من برگشتم به این دنیای فانی دیدم دو نفر با هم صحبت می‌كند. اولی می گفت : " این شهیده " دومی می‌گفت : " نه! او زنده است. " اولی دوباره گفت : " به زخم او ضربه می‌زنیم اگر زنده باشد تكان می‌خورد. " او با پا ضربه ای به زخم‌های من وارد كرد. اما من هر كاری می‌كردم آنها به من توجهی نمی‌كردند. هر چه هم داد می‌زدم؛ من زنده هستم و دستم را تكان می‌دادم، انگار كه آنها مرا نمی‌بینند و همینطور با هم صحبت می‌كردند: " دیدی تكان نخورد شهید است. " پس برویم سراغ دیگران و زخمی‌ها را پیدا كنیم. "

چند لحظه بعد عده‌ای كه مشغول جمع‌آوری شهداء بودند از راه رسیدند و مرا هم در كنار بقیه شهدا داخل تویوتا گذاشتند و حركت كردند. بعد از حركت تویوتا باز هم رفتم در همان حال و هوای بهشت. لحظاتی گذشت یك مرتبه شنیدم یك نفر با صدای بلند می‌گوید : " شهدای خراسان فلان قسمت ، شهدای تهران فلان قسمت… تا گفت شهدای مازندران احساس كردم كه این نام چقدر برای من آشناست اینجا بودكه فهمیدم در ستاد معراج هستم دیدم كه آنجا چند نفر مشغول شمردن هستند. با توجه به كارت گفت : " شهید مهدی رحیمی ، فرزند عیسی، اعزامی از بابلسر " با شنیدن این جملات خنده‌ام گرفت و به خودم گفتم : " مگر من شهید شده‌ام !؟ پس چرا آنها می‌گفتند تو زود آمدی؟ جالب است اینها می‌گویند شهید مهدی رحیمی. " وقتی كفن را از صورتم كنار زدند نوری به چهره‌ام خورد و چشمانم باز شد، با نگاه به آنها فهماندم كه شهید نشده‌ام و باید مرا بیمارستان ببرند. آن شخص با دیدن این صحنه چندقدمی آن طرف‌تر و با دوستانش مشغول صحبت شد. بعد از این اتفاق من احساس كردم كه لبم تكان می‌خورد و می‌توانم حرف بزنم اما بعد از چند لحظه از هوش رفتم و دیگر چیزی نفهمیدم. بعد از مدتی كه بهوش آمدم. دیدم روی تخت بیمارستان قرار دارم. دكترها و پرستارها، اطراف من حلقه زده و می‌گویند : " شهید به هوش آمد، بیایید با شهید صحبت كنید" من گفتم كه چرا می‌گویید شهید به هوش آمد مگر من شهید شده بودم … ؟

بعد از قضیه شهادت مهدی و به هوش آمدن او در ستاد معراج، دیگر یك جای سالم در بدن اونبود. تمام بدنش پر بود از تركش‌های ریز و درشت. به حدی این تركش‌ها زیاد بود كه بعضی وقتها بدنش به خارش می‌افتاد و او بی اختیار بدنش را به گونه‌ای می‌خاراند كه از زیر ناخن‌هایش تركش‌هایی به اندازه یك نخود بیرون می‌آمد. یك تركش هم در چشم او بود كه ما می‌توانستیم براحتی آن را ببینیم ولی دكتر نمی‌توانست آن را بیرون بیاورد. پرده گوشش هم پاره شده بود و دائماً از آن چرك بیرون می‌آمد بطوریكه او همیشه درگوشش پنبه می‌گذاشت، خلاصه اینكه مهدی بعد از آن قضیه، درد و رنج زیادی را متحمل شد ولی در این باره حرفی نمی‌زد.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388;ساعت 10:8;  توسط اسماعیل تذرو; 
هدف از خلقت

هدف از خلقت چیست؟

پرسش: هدف از خلقت چیست؟ خدا نیاز دارد به پرستش؟ چرا خلقت بشر زودتر انجام نگرفت؟

 پاسخ: صفات کمالیه خدا اقتضا دارد جهان به گونه ای آفریده شود که در مجموع بیشترین کمال و خیر ممکن را داشته باشد; یعنی از برکت نظام احسن که بر جهان آفرینش حاکم است، انسانی که از ماده زمینی خلق شده، بتواند با پیمودن راه تکامل به گوهری آسمانی و شریف تبدیل شده، از نظر مراتب کمال از هر موجود دیگر برتری یابد و به خدا تقرب جوید.

خلق جمادات و نباتات و حیوانات و... در راستای پیدایش نظام احسنی است که در مجموع زمینه رشد انسان را فراهم می آورد. این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد و مانند برخی از مسائل فلسفی، برای همگان مطرح است.

غالب انسان ها مایلند بفهمند که هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان ها چیست؟ این پرسش برای افرادی به صورت یک عقده «لاینحل» در می آید که دایره هستی را به جهان ماده منحصر می نمایند و مرگ را پایان زندگی بشر می دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت» را نمی پذیرند; امّا کسانی که زندگی مادّی را برای انسان، منزلی از منازل زندگی بشر می دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند و این جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می دانند، پاسخ به این پرسش، آسان است و بر فرض اگر هدف از آفرینش انسان را در این جهان نتوانند بدانند، هدف از خلقت را در جهان دیگر و در زندگی ابدی، جستوجو می کنند و می گویند: «هدف خلقت انسان، در این جهان، آماده کردن او برای یک زندگی ابدی و جاودانی است که خود، هدف و مطلوب نهایی است.» بعد از ذکر این مقدمه، به طور اجمال به بررسی هدفِ آفرینش می پردازیم:

برای خلقت و آفرینش، دو هدف می توان تصور کرد:

 نخست: هدف متوسط;

 دوم: هدف غایی و عالی با مراجعه به آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام)، روشن می شود که هدف متوسطِ خلقت، عبادت و بندگی خداست. این مطلب، در همه پدیده های عالم، ساری و جاری است. خداوند، درباره همه اشیای مادّی عالم می فرماید: «...وَ إِن مِّن شَیء إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ...» (اسراء، 44) همه موجودات، تسبیح خدا می گویند; امّا شما تسبیح آنان را نمی فهمید.» و درباره انسان و جنّ نیز می فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ». (ذاریات، 56) آفرینش انسان و جنّ برای بندگی است.

بنابراین، از دیدگاه وحی، همه هستی تسبیح گوی ذات اوست! امّا هدف عالی و غایی، وصول به مبدأ نور هستی است; یعنی منتهی الیه سیر مخلوقات، اوست: «و أنّ إلی ربّک المنتهی». (النجم، 42) انتهای سیر انسان به سوی پروردگار است: «إنّ إلی ربّک الرجعی». (علق، 8) بازگشت همگان به سوی خداست: «إنّا للّه و إنّا إلیه رجعون». (بقره، 156) همه این آیات، غایت سیر را روشن می کند.

 البته رسیدن به خدا، همان به کمال مطلق رسیدن مخلوقات است. هنگامی پدیده های هستی کمال آخِر خود را می یابند که به قرب الهی برسند. پس روشن شد هدف غایی خلقت، به کمال رسیدن همه موجودات و رسیدن انسان به مقام قرب الهی است. در این جا دو مطلب دیگر را نیز باید مورد توجه قرار داد: نخست این که خدای متعال، فیاض به تمام معناست و باران رحمت او همیشه بر بندگان می بارد و مانعی هم برای آن نمی توان تصور کرد; به دیگر سخن، مقتضی موجود و مانع مفقود است; پس باید خلق کند; چون لازمه ذات او خلاقیت و فیاض بودن است. دوم این که آیا خدا در آفرینش، ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سود، به خلق بر می گردد; نه به خالق; یعنی خدا ذی نفع نیست; یا به عبارت دیگر، ناقص نیست که با این کار به کمال برسد; بلکه سود به مخلوق بر می گردد.

من نکردم خلق تا سودی کنم *** بلکه تا بر بندگان جودی کنم

 به دیگر سخن: آفرینش، احسان و فیض از جانب خدا نسبت به مخلوقات است و چنین آفرینشی حُسن ذاتی دارد و قیام به انجام دادن فعلی که ذاتاً پسندیده است، جز این که خودِ فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیاز ندارد; بنابراین اگر کسی بپرسد: چرا خالق منّان، دست به چنین کار پسندیده با لذات زده است؟ در پاسخ باید گفت: خداوند که فیّاض علی الاطلاق است، (با توجه به این که می توانست موجودی را خلق کرده، به کمال برساند) اگر چنین نمی کرد، جای پرسش و ایراد بر او بود.

ممکن است این پرسش نیز در ذهن انسان مطرح شود که مگر خداوند نیازمند پرستش بندگان است؟ در پاسخ می گوییم: همان طور که می دانید، هدف از فعل، در خداوند متعال و انسان ها متفاوت است. هدف در افعال انسان عبارت است از فایده ای که هنگام فعل، انسان در نظر می گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می کند; یعنی هدف انسان از فعالیت هایش دفع کمبودها و نیازمندی های خودش می باشد; امّا درباره خداوند نمی توان گفت: هدف از فعل او تأمین نیازمندی ها و رفع نواقص است; زیرا خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تأمین آن کاری انجام دهد. او کمال مطلق است و هر کس هر چه دارد و هر بهره ای که از هستی داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با انجام دادن کاری کامل شود; بلکه هدف از افعال خداوند، تناسب با ذات الهی داشتن یا رفع نیاز بندگان است.

عبادت هم جزو اهداف آفرینش است و از اهداف متوسط برای رسیدن به کمال نهایی و غایی می باشد و فایده عبادت، تنها عاید بنده می شود و او را پرورش داده، از نقص به کمال می برد و در عبادتِ بنده هیچ فایده ای برای خداوند متصور نیست. بنابراین، همان طور که اشاره شد، هدف غایی از آفرینش انسان، تکامل و وصول به رحمت الهی است و افرادی می توانند از این رحمت و فیض الهی استفاده کنند که به نهایت درجه تکامل رسیده باشند; از این رو، اثر تکامل، آرامش در سایه سار رحمت الهی است: «وَ لاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَ لِکَ خَلَقَهُمْ; (هود، 118 و 119) آنان همواره در اختلافند; مگر آن چه پروردگارت رحم کند و برای همین ]رحمت[ آنان را آفرید.» که این باعث ورود به بهشت و زندگی جاودان داشتن در آن جا می شود.

 چنان که مولای متقیان می فرماید: «بی گمان، خدای سبحان دنیا را مقدمه ای برای زندگی پس از آن قرار داده است و آن را برای مردم، بوته آزمونی شمرده است تا هر آن که را نیکوکارتر است، باز شناسد. این است که ما برای دنیا آفریده نشده ایم و مأموریت مان تلاش در جهت آن نیست; بلکه برای آزمایش در دنیا نهاده شده ایم». در پایان، مناسب است به «هدف نهایی» در کارهای انسان نیز اشاره ای کنیم: از ویژگی های هدف نهایی این است که هر چه باشد، چون و چرا نمی پذیرد; توضیح این که: اگر از دانش آموزی بپرسیم: برای چه درس می خوانی؟ می گوید: برای این که به دانشگاه راه یابم.

 باز اگر پرسش کنیم: دانشگاه را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که دکتر یا مهندس شوم. می گوییم: مدرک برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که فعالیت مثبتی انجام دهم و درآمد خوبی داشته باشم. باز اگر بپرسیم: درآمد خوب را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم. سرانجام می پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهی؟ در این جا می بینیم، لحن سخن او عوض می شود و می گوید: خوب برای این که زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم; یعنی همان پاسخ سابق را تکرار می کند و این پاسخ نهایی او به شمار می رود. دلیل آن هم این است که او همواره بر پاسخ پایانی خویش تأکید خواهد کرد.

در این جا هم وقتی گفته می شود: هدف از آفرینش چیست؟ می گوییم: برای تکامل انسان و دریافت رحمت خدا. اگر پرسیده شود: تکامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می گوییم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهایی است و همه چیز را برای تکامل و قرب می خواهیم; امّا قرب و دریافتِ رحمت، ذاتاً ارزشمند است و ماورای آن خوبی دیگری نیست. جهت آگاهی بیشتر درباره هدف از آفرینش به کتاب های ذیل مراجعه فرمایید:

 1. فلسفه خلقت انسان، عبدالله نصری، کانون اندیشه جوان. 2. راز آفرینش از آغاز خلقت تا عالم پس از مرگ، تقی ژاله فر، نیکان کتاب. 3. فهرست تفسیر نمونه، واژه «آفرینش» ص 241 ـ 243، که چند جلد از تفسیر نمونه را همراه با شماره صفحه، آدرس داده است که مربوط به هدف از آفرینش می باشد. مانند: تفسیر نمونه ج 9، ص 281 تفسیر نمونه ج 14، ص 532 تفسیر نمونه ج 18، ص 483 تفسیر نمونه ج 22، ص 536، 391، 395 تفسیر نمونه ج 24، ص 317 تفسیر نمونه ج 25، ص 336 و... . پاورقی: 1. ر.ک: ترجمه المیزان، موسوی همدانی(رحمه الله)، ج 18، ص 612ـ614، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی(رحمه الله). 2. ر.ک: معارف قرآن، آیة الله مصباح یزدی، 3ـ1، ص 155 ـ 179، مؤسسه در راه حق. 3 . فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی نهج البلاغة، عبدالمجید معادیخواه، ج 1، ص 77، نشر ذره.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388;ساعت 10:2;  توسط اسماعیل تذرو; 
رفتار امام صادق‏(علیه‎السلام)

1- امام صادق(علیه‎السلام) هرگاه از كسى ناسزا و دشنامى مى‏شنید به جایگاه ‏نمازش مى‏رفت و ركوع و سجود بسیار انجام مى‏داد و فراوان مى‏گریست و از خداوند براى كسى كه دشنام و ناسزایش گفته بود، طلب ‏آمرزش مى‏كرد.

اگر دشنام‏دهنده از خویشان نزدیكش بود، با دادن پول با وى رابطه ‏برقرار مى‏كرد و به الطاف و نیكی‎هاى خویش مى‏افزود و مى‏فرمود: من ‏دوست‏ دارم خداوند بداند كه من گردنم را در برابر خویشانم فرود مى‏آورم ‏و به سوى آنان شتاب مى‏جویم پیش از آنكه از من بى‏نیازى جویند.

2- امام خدمتکارش را در پى كارى فرستاد. زمانى گذشت و نیامد. امام در پى ‏او روانه شد و ناگهان او را یافت كه در گوشه‏اى خفته است. آن‏ حضرت‏ آمد و در كنار او نشست و شروع به باد زدنش كرد همین كه خدمتکار بیدار شد امام به او فرمود: فلانى! این چه كارى است روز و شب مى‏خوابى. شب از آن تو باد و روز سهم ماست از تو!!

اگر این داستان كوچك را به وضع اجتماعى آن روزگارى كه با بردگان ‏مانند حیوانات رفتار مى‏شد و به مجرد اینكه خطایى از آنان سر مى‏زد به ‏باد كتك گرفته مى‏شدند، اضافه كنیم به ابعاد كمال والاى انسانیّت در قلب بزرگ آن‏ حضرت پى خواهیم برد.

3- روزى آن ‏حضرت، خدمتکار عجمى خود را در پى کاری بیرون فرستاد چون غلام بازگشت نتوانست خوب به امام پاسخ گوید، زیرا كاملاً نمى‏توانست به زبان عربى سخن بگوید، امام صادق(‏علیه‎السلام) به جاى آنكه ‏مطابق رسم معمول زمان خویش، بر سر وى فریاد كشد و او را از خود براند، قلب غلام را تسكین داد و نگرانى و اضطراب آن را آرام بخشید. و به ‏وى گفت، تو زبانت درمانده است اما قلبت درمانده نیست.

آنگاه افزود: "آزرم و پاكدامنى و ناتوانى (ناتوانى زبان نه قلب) از ایمان است."

4- امام صادق(علیه‎السلام) خانواده خویش را از این كه براى رسیدن به پشت بام، به ‏جاى پلكان از نردبان استفاده كنند منع كرده بود. روزى وارد خانه شد و دید یكى از افراد خانه كه بچه آن ‏حضرت را بزرگ مى‏كرد بالاى نردبان ‏است و كودك هم در آغوش اوست. همین كه چشم كنیز به امام افتاد ترسید! و زانوانش به لرزه درآمد و كودك از دستش افتاد و مُرد.

امام صادق(‏علیه‎السلام) سیمایش دگرگون شد و به جایگاه خویش بازگشت‏ چون علت را جویا شدند، فرمود: من از مرگ بچه چهره‎ام دگرگون نشد، بلكه از این كه كنیز از من بسیار ترسید، ناراحت شدم. هنگامى كه امام ‏آن كنیزك ترسان و هراسان را دید به وى فرمود: تو براى خدا آزادى، تو براى خدا آزادى!!

آیا درخشش نور انسانیّت را در سیماى امام مشاهده مى‏كنید كه ‏چگونه به خاطر ترس یك كنیز رنگ چهره‏اش دگرگون مى‏شود، امّا از مرگ فرزند كوچك خویش احساس اضطراب و اندوه نمى‏كند!

5- برخى از حاجیانى كه میان مكه و مدینه رفت و آمد مى‏كردند،خوابیدن در مسجد النبى(‏صلى الله علیه و آله) را بر كرایه كردن محلى براى خواب، ترجیح ‏مى‏دادند. یك بار یكى از آنان خفته بود و امام صادق در كنارش نماز مى‏گزارد. چون مرد بیدار شد كیسه پولش را نیافت. ناگهان متعرّض امام ‏كه نمى‏شناختش شد و به آن ‏حضرت گفت: تو كیسه پول مرا دزدیدى!

امام از او پرسید: چقدر پول در آن بود؟

مرد پاسخ داد: هزار دینار .

امام او را به منزل خویش برد و هزار دینار به وى داد.

مرد رفت و پس از چندى كیسه پول خود را كه در آن هزار دینار بود پیدا كرد. بنابراین پولى را كه از امام گرفته بود، با پوزش و عذر بسیار نزد آن‏حضرت آورد، اما ایشان از گرفتن پول خوددارى كرد و فرمود: چیزى ‏كه از دستانم بیرون آمد دیگر به سوى من باز نگردد!

مرد از نزد امام رفت و از مردم پرسید: این مرد كیست؟ به او گفتند: او جعفر بن محمّد است. مرد گفت: چنین كسى ناگزیر باید چنین‏ رفتارى داشته باشد!(1)

پی‎نوشت:

1- الامام الصادق، علّامه مظّفر، ج‏1، ص ‏258.

برگرفته از کتاب هدایتگران راه نور، زندگانى امام جعفر صادق(‏علیه‎السلام)، نوشته آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى، ترجمه محمدصادق شریعت .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 9:25;  توسط اسماعیل تذرو; 
راههای رسیدن به بهشت از قول امام صادق (ع)

انسان‎ها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش می‎روند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزش‎تر از فرمایشات اهل بیت(علیهم‎السلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیه‎السلام) ذکر می‎شود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش می‎دهند. 

امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند:

1- طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛ برتری و بزرگواری را خواهان شدم، پس آن را در فروتنی یافتم.

2- طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛ خشنودی خدای متعال را درخواست نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.

3- طلبت العز، فوجدته فی الصدق؛ عزت(ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

4- طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛ همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

 5- طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛ آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

6- طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة؛ شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش؛ رقت و نرمی قلب را طلب نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛ سروری و بزرگی را درخواست نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

 9- طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛ (آسانی) عبور از صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل؛ روشنی و نورانیت رخسار را درخواست نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال؛ فضیلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی؛ دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

 13- طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكاء؛ روشنی قلب را طلب کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

14- طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛ آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛ كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛ قدر و شرف را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

 17- طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله؛ دوست داشتن مرگ را خواهان شدم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست                                                كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

18- طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛ عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكاری یافتم.

19- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ؛ بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

20- طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»؛ سنگینی ترازوی اعمال را طلب نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و ‌آله) یافتم.

21- طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛ خواهان نرمی و فروتنی شدم، پس آن را در روزه یافتم.

22- طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛ توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

23- طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن؛ آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛ سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

 25- طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛ تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

 

برگرفته از احادیث مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 – 174.

گروه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 9:19;  توسط اسماعیل تذرو; 
شهیدی که معجزه خداست!!!

بهشت زهرا قطعه۲۶شهدا رديف۳۲ شماره۲۲

شهيد از زبان مادرش...

در 13 سالگي تا به هنگام شهادت 23 سالگي نماز شبش ترك نگرديده بود.
شبهاي بسياري سر بر سجده عبادت با خداي خود نجوا مي كرد و اشك مي ريخت...
اشكهاي شهيد سيد احمد پلارك امروز رايحه معطري است كه انسانها را تسليم محض اراده و قدرت آفريدگارش كرده است..

خودتون بخونيد تا باور كنيد:

 شهید سید احمد پلارک در یکی از پایگاه های زمان جنگ ، به عنوان یک سرباز معمولی کار میکرد . او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همیشه بوی بدی بدن او را فرا میگرفت . تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که او در حال نظافت بوده ، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود .

بعد از بمب باران ، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند ، متوجه میشوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید .

وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو میشوند که غرق در بوی گلاب بود .

هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا  تهران ، در قطعه 26 به خاک میسپارند ، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس میشود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک میباشد بطوريكه اگر سنگ قبر شهيد پلارك رو خشك كنيد ، از اونطرف سنگ خيس ميشه و گلاب ازش بيرون مياد.

می گویند شهيد پلارك مثل يكی از سربازان پيامبر ( ص ) در صدر اسلام ، " غسيل الملائكه " بوده است . " غسيل الملائكه "  به کسی می گویند كه ملائكه غسلش داده‌ باشند . در تاريخ اسلام آمده كه حنظله غسيل الملائكه كه از ياران جوان پيامبر بود ، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد . فردا صبح ، زمانی كه لشكر اسلام به سمت احد حركت می ‌كرد ، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله كرد و بنابراین نرسيد که غسل كند . او در این جنگ شهيد شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند . پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پيامبر بالای پیکر او آمد و از اين واقعه خبر داد . حالا گفته می شود شهيد احمد پلارك عزیز هم اينچنين است و برای همين است كه هميشه قبر او خوشبو و عطرآگین است .

 كسانيكه زياد بهشت زهرا مي‌رن، بهش ميگن شهيد عطري.
خيلي‌ها سر مزار شهيد سيد احمد پلارك نذر و نياز مي‌كنن و از خداي او حاجت و شفاعت مي‌خوان.
او معجزه خداست.

شادي شهداي صدر اسلام تا كنون صلوات

اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388;ساعت 8:26;  توسط اسماعیل تذرو; 
نرم افزار کتابهای اسلامی - نسخه (2)

نرم افزار کتابهای اسلامی اينترنت، نسخه 2 شامل 810 جلد کتاب مذهبی

از 590 عنوان به زبان فارسی، تقدیم به شما

اینجا رو کلیک کنید

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388;ساعت 14:4;  توسط اسماعیل تذرو; 
طلب مرگ نمودن از خداوند

آیا اگر کسی از دنیا نا امید شده و طلب مرگ نماید، امری شایسته است؟

۱- آرزوی مرگ دارای دو جنبه مثبت و منفی است، گاهی انسان به خاطر ضعف، نا امیدی و ناتوانی و بیحوصله شدن طلب مرگ میکند و شکیبایی و پایداری را در مقابل سختیها و کشاکشهای روزگار از دست داده است و از این جهت مرگ را کانون آرامش و رهایی خود میبیند و گاهی آدمی دنیا و آخرت را چون مزرعهای میداند که دنیا محل کشت و آخرت، گاه برداشت میباشد و طبیعتاً هر برزگری آرزوی برداشت را دارد ولی همین برزگر دوست دارد که هر چه بیشتر کشت کند تا برداشت بیشتری نصیب او شود. او هم فصل زندگی را دوست دارد تا کشت کند و هم مشتاق رفتن است تا به برداشت خود دست یابد و این است که اولیاء خداوند در عین حالی که به مرگ به عنوان یک امر مطلوب مینگریستند و سخت مشتاق آن بودند، از خداوند طلب عمر طولانی و با برکت میکردند. بالأخره تفسیر این نظام طبیعی و دنیا با همه قوس و انحنایی هم که دارد از دیدگاه یک موحد عاشق حق، تفسیری مثبت است و این جهان را در همه حالات استقبال میکند و مشکلات این دنیا را کورهای می‌بیند که در آن ساخته و پخته می‌شود و همه عالم را مظهر حق می‌بیند.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و بالأخره شکست را مقدمه پیروزی می‌انگارد.

 2- آرزوی رهایی از عذاب الهی و رسیدن به نعم الهی اگر بدون پشتوانه عمل و تلاش باشد غرور و بی ارزش است و اگر همراه با تلاش جدی و عمل خالصانه باشد البته امید و رجاء است که در فرهنگ دینی ممدوح و مطلوب است.

قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ یُوحَى إِلىَ‏َّ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ  فَمَن كاَنَ یَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا *بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما (امتیازم این است كه) به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود یگانه است پس هر كه به لقاى پروردگارش امید دارد، باید كارى شایسته انجام دهد، و هیچ كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند!»1

3- زندگی همواره همراه با امید و آرزوهای مثبت، مفید و ممکن است و اگر امید و دلگرمی را از کسی بگیرند حیات او با مرگ برابری میکند. تنها تفاوت آدمیان در این زمینه بیان نوع آرزوها و امیدهای آنان است، گروهی چون امیدشان در زندگی مطامع دنیوی و امور مربوط به آن است، با نومید شدن از دست یابی به آن، زندگی برای آنان منفور میشود و معنا و حقیقت خود را از دست میدهد و دستهای امور روحانی و معنوی و عشق به کمالهای بشری برای آنها مطرح است که چون این امور همیشه دست یافتنی هستند و خداوند از کسی دریغ نخواهد کرد و تزاحم و تعارضی در این میدان نیست، جایی برای نامیدی و مأیوس شدن باقی نمیماند. توحید به معنای واقعی و رسیدن به حضرت حق، برنامههایی است که انبیاء عظام و اولیاء خداوند، دیگر برنامههای بشری را بر اساس آن تنظیم کردهاند که مجموعاً تمام خواستها و غرائز و عواطف بشری به آن ختم شود و اگر کسی این نسخه اولیاء خداوند را عمل کند، قهراً به مراد و مطلوب دست خواهد یافت. اگر چه در این مسیر خارهای مغیلان و غولهای مغول منش هم سرزنشها کنند.
 تبیان

1- سوره کهف، آیه 110.

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388;ساعت 13:34;  توسط اسماعیل تذرو; 
یک تماس از بهشت...

عراقي ها خاکريز را گرفته اند ،
دارند تير خلاص مي زنند ،
بايد فرکانس بي سيم را عوض کنم ،
سلام ما را به امام برسانيد ،
بگوييد از ما راضي باشد ،
هر کاري از دستمان بر آمد کرديم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 17:8;  توسط اسماعیل تذرو; 
به مناسبت سالروز تخریب بقیع

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از تخریب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی‎توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می‎آید، تا حدّی می‎تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد. 

حرم ائمه بقیع که در کتب تاریخ به عنوان «مشهد» و «حرم» اهل بیت معروف گردیده، در سمت غربی و منتهی‎الیه بقیع واقع شده است که در این حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بیت؛ امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم‎السلام) در کنار هم و به فاصله 3 ـ 2 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است متعلق به فاطمه بنت اسد و بـه احتـمال ضعیـف متعـلق بـه فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر، همه این قبور ششگانه در زیر یک گنبد و دارای ضریح و صندوق زیبا بودند.

درصدد آنیم که سه موضوع را به صورت مستقل و جداگانه مورد بررسی قرار دهیم:

1ـ تاریخ حرم ائمه بقیع.

2ـ تاریخ ضریح ائمه بقیع.

3ـ قبر فاطمه بنت اسد یا فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

اجمالی از تاریخ حرم ائمه بقیع:

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از تخریب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی‎توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می آید، تا حدّی می‎تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد.

اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (علیهم‎السلام) مانند سایر قبرها در محوطه مکشوف و بدون دیوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت رضا (علیه‎السلام) از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانه‎ای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب، به شکل مسجد تبدیل گردیده، سپس در محل همان ساختمان بزرگترین و مرتفع‎ترین گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریف‎ترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش و دارای فرش و قندیل بوده است و بالاخره در هشتم شوال سال 1344 هـ به وسیله وهابیان منهدم گردیده است.

 

تخریب بقیع

روز هشتم شوال سال 1344هجری قمری روزی سیاه برای مسلمانان جهان به شمار می‎رود. در این روزها وهابیان دین ناشناس، حرم امامان معصوم بقیع را با خاک یکسان کردند. بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب گردید که به تپه‎ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه‎ای زیر و رو گشت که به منطقه‎ای زلزله‎زده شباهت پیدا کرد.

لازم به ذکر است آفات بزرگ و خطرناک در میان تمام مذاهب و آئین‎ها کج فهمی و تندروی‎ها و برداشت‎های غلط و انحرافی است که به اصطلاح قرائت‎های خود ساخته از دین می‎باشد که از زمان‎های مختلف در میان پیروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعیف و تفرقه در آن مذهب شده است. یکی از این نمونه‎های بارز انحرافات فکری و برداشت‎های غلط گروه خوارج هستند. از جمله اوصاف آنها که در روایات به آنها اشاره شده، کثرت عبادت و تقید آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است . به طوری که عبادت سایر مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقیر و کم می‎باشد. ویژگی بعدی آنها این بود که به خاطر غرور و تحجر حاضر نبودند از هیچ ناصحی نصیحت بپذیرند. از دیگر ویژگی خوارج تکفیر مسلمانان بود تا جایی که هر مسلمان متعهدی را که با عقیده و تفکرات انحرافی آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام می‎دانستند.

پس از گذشت چندین قرن از ظهور خوارج و در آستانه قرن هشتم بود که نمونه‎ای دیگر از این انحرافات در جامعه اسلامی ظاهر شد و آن ظهور احمدبن تیمیه بود که در شام مطالبی را در مسائل اسلامی خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاوای علما و پیشینیان به شکل‎های سخنرانی و مکتوب منتشر کرد. در این هنگام بود که بسیاری از علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمده و به نقد عقاید او پرداخته و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند.

بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد.

ابن تیمیه پس از چندین بار زندانی شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ ق در زندان دمشق از دنیا رفت.

اوضاع به همین گونه گذشت تا این که در قرن یازدهم در شهر نجد حجاز شخصی به نام محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد و پس از چهار قرن بار دیگر به ترویج عقاید و افکار ابن تیمیه پرداخت. از آنجا که مردم شهر نجد افرادی دور از تمدن و معارف بودند عبدالوهاب در فعالیت خود موفق شد. یکی از مهمترین فتاوای فقهی وهابیان ،حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه معصومین(علیهم‎السلام) اظهار شرک و کفر و بت پرستی محسوب و موجب حلال شدن مال و جان چنین افرادی است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

جالب اینکه صنعانی وهابی در رساله‎اش با عنوان تطهیر الاعتقاد به این حقیقت اعتراف کرده که زیارت مرقدها و آثار اولیای خدا سیره مسلمین بوده است و آنان از زمان‎های گذشته این کار را انجام می‎دادند.(1)

بر اساس این افکار غلط و نادرست بود که آنها به هر جا و هر شهر و دیاری که دست می‎یافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه می‎پرداختند، کشتار وهابیان در عتبات عالیات صحنه‎ای سیاه در تاریخ اسلام است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

در سال 1216 هـ ق امیرسعود با لشکری بسیار به شهر کربلا حمله‎ور شد و تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند، خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفتند. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین(علیهم‎السلام) در بقیع را به طور کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه سنگ‎هایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند. به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال سعودی دستمزد پرداخت گردید.

در این ماجرا تنها حرم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محفوظ ماند و وهابیان در ادامه هتاکی‎های خود تصمیم داشتند قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نیز تخریب کنند اما از بازتاب این کار در جهان اسلام و برانگیخته شدن احساسات مسلمانان بر ضد خویش ترسیدند و به طور موقت از این عمل منصرف شدند. غارت اموال و طلا و جواهرات خزانه عظیم حرم رسول خدا و ائمه بقیع (علیهم‎السلام) یکی دیگر از اعمال شنیع این گروهک بوده است. (2)

بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را اینگونه توجیه می‎کنند: "که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد می‎شناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ... "

یکی از جهانگردان غربی به نام میسترکه به فاصله کوتاهی از ویرانی این حرم بقیع را دیده، ویرانی و خرابی آنجا را اینگونه ترسیم می‎کند: "چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‎ای تبدیل شده است، زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی‎توان دید. ولی این ویرانی‎ها و خرابی‎ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسان‎ها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است."

پی‎نوشت‎ها:

1- تبدید الظلام، ص 389 .

2- لمعات الشهاب فی سیره محمدبن عبدالوهاب، ص 108 .

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 14:3;  توسط اسماعیل تذرو; 
فرق گناهان کبیره و صغیره

فرق گناهان کبیره و صغیره در چیست؟ آیا هر دو با توبه بخشیده می شود؟

‏این سوالی است که ذهن خیلیهای را درگیر کرده است که برای دانستن آن توجه به چند نکتة اساسی ضروری به نظر می‌رسد:

1ـ گناه به معنی خلاف است و در اسلام هر کاری که بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، مخالفت امر خدا، هر اندازه کوچک باشد، چون در پیشگاه عظمت الهی واقع می‌شود، بزرگ است. صغیر شمردن شدن آنها نسبت به گناهان دیگری است که کبیره دانسته شده‌اند. از این منظر که گناه نافرمانی حق تعالی است، نمی‌توان هیچ گناهی را کوچک شمرد، چه این که کوچک شمردن گناه، از گناهان کبیره است (که در صورت عدم توبه) بخشیده نمی‌شود.(1)

از پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت شده که «به کوچکی گناه منگرید، بلکه به بزرگی کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده اید».(2)

2ـ علمای اسلام با استفاده از آیات و روایات، گناهان را در مقایسة با خود آنها و آثار و نتایج آن، به دو دسته صغیره و کبیره تقسیم کرده‌اند. این که ملاک و معیار در شناخت گناه صغیره از کبیره چیست، میان علما اختلاف نظر وجود دارد. امور زیر را به عنوان ملاک گناه کبیره ذکر کرده اند:

الف) هر گناهی که در قرآن بر آن وعدة عذاب داده شده است.

ب) هر گناهی که در اسلام برای آن «حدّ» تعیین شده است، مثل شرابخواری، زنا و....

پ) هر گناهی که بیانگر بی اعتنایی و بی حرمتی به دین و مقدّسات دینی است.

ت) هر گناهی که از طرف شرع مقدّس، با شدت و تهدید از آن نهی شده باشد.

ث) هر گناهی که در قرآن یا سنّت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه‌السلام به کبیره بودن آن تصریح شده است.

3ـ در روایات، شمار گناهان کبیره متفاوت ذکر شده است. در بعضی روایات هفت گناه و در برخی نوزده گناه.

همین طور علمای اسلام آن را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده‌اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین می‌توان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.

به کوچکی گناه منگرید، بلکه به بزرگی کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده اید.

جهت آگاهی بیشتر به کتاب «گناه شناسی» اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب «کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب «گناهان کبیره» آیت الله دستغیب مراجعه شود.

امام خمینی گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:

1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 13ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک.(3)

از آیاتی استفاده می‌شود همة گناهان صغیره و کبیره با توبه بخشیده می‌شود: مثلاً می‌فرماید: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف ستم و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».(4)

آیه با کلمه «جمیعاً» تصریح دارد بر این که توبه عمومیت دارد و همة گناهان را شامل می‌شود.

در آیة دیگر آمده است: «هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح نماید، مشمول رحمت خدا می‌شود که خدا آمرزنده و مهربان است».(5)

در این آیه هر گونه عمل سوء که تمام گناهان را فرا می‌گیرد، قابل توبه و بازگشت ذکر شده است.

در آیه دیگر همة مؤمنان را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: «ای مؤمنان، همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید».(6) واژة «جمیعاً» دلیل بر این است که هر گناهکاری دعوت به توبه شده است. اگر توبه دارای شمول و عموم نباشد، چنین دعوتی صحیح نیست.(7) پس صغیره یا کبیره بودن گناه تأثیری در قبولی یا عدم پذیرش توبه ندارد. ملاک، احراز شرایط توبه یعنی پشیمانی از گناه و عزم بر ترک آن و تدارک و جبران حق الله و حق الناس می‌باشد.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری


1.اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، ج 3، ص 394.

2.بحارالانوار، ج 77، س 168.

3.تحریرالوسیله، ج 1، ص 274.

4.زمر (39) آیه 53.

5.انعام (6) آیه 54.

6.نور (24) آیه 31.

7.مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 227.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388;ساعت 11:27;  توسط اسماعیل تذرو; 
دستورالعمل غلبه بر هوای نفس

شخصی با حال آشفته به حضور حضرت علی علیه السلام رسید عرض کرد: احساس می کنم که تا ساعتی دیگر خواهم مرد.

حضرتش  فرمود : مرگ بیمی ندارد همه می میرند.

عرض کرد: در این ساعت چه کاری کنم؟

امام  فرمودند : تحصیل علم کن!

عنوان بصری پیرمرد94ساله ای  بود که در زمان حیات امام صادق علیه السلام زندگی می کرد ، چندین بار تقاضای دیدار با حضرت امام صادق نمود ،اما امام علیه السلام اجازه حضور و ملاقات را صادر نفرمودند به هر حال با اصرار زیاد، او خدمت امام صادق علیه السلام شرف یاب میشود و از امام علیه السلام پرسش های زیادی را می پرسند که امام علیه السلام در پاسخ توصیه های مهمی (*) به عنوان بصری می فرمایند که مبنای دستور العمل های بعضی از عرفا و سالکان طریق  قرار گرفت که  از آن جمله مرحوم آیةالله قاضی است .

 آیت الله علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی (ره) در کتاب روح مجرد درباره این دستور العمل می فرمایند: « آقای

 قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبیعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند. یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرمودند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند.

این حدیث حاوی نکات ارزنده ایی است که می طلبد مباحث مبسوط در هر کدام از فراز های این حدیث ارزشمند انجام گیرد اما از آنجایی که عنوان بصری، شوق کسب علم از  محضرامام صادق علیه السلام را داشت امام در در طلیعه این روایت جهت گیری اصلی علم و کسب دانش را یاد آور می شود آنجا که می فرماید : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسی‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند

نکته قابل تامل در این فراز از روایت کنارهم قرار دادن علم با عمل است که از حقیقت این دو، عبودیت حاصل می شود .شاید صدر المتالهین از این روایت سود برده باشد آنجا که درتفسیر این آیه از قرآن می فرماید: إلیه یصعد الكلم الطیب والعمل الصالح یرفعه 1.

ملا صدرا

می فرماید: عمل صالحی که انسان را عروج می دهد حاصل معرفت است آنگاه بهترین نوع معرفت را خود شناسی می داند و شاهدی بر سخنان خود از لسان نبی مکرم اسلام می آورد که فرمودند : :من عرف نفسه عرف ربه هرکس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است ودر حدیث دیگری شخصی از پیامبر (ص) می پرسد:فقال یا رسول الله كیف الطریق الی معرفه الحق ؟ فقال (ص ) معرفه النفس «  فرمود: شناخت خود. »2

 اگر ره آورد چنین علمی  عروج انسان در اثر عبودیت نباشد مورد   این خطاب قرآنی قرار می گیرد: سوره جمعة آیه 5 مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ یعنی داستان كسانى كه (عمل به‏) تورات بر آنان تكلیف شد، سپس آن را (چنانكه باید و شاید) رعایت نكردند، همانند چارپایى بر او كتابى چند است‏؛ چه بد است وصف گروهى كه آیات الهى را تكذیب كردند؛ و خداوند قوم ستمكار (مشرك‏) را هدایت نمى‏كند (3). 

پس مشخص شد که علم نوراست و وقتی توام با طاعت پروردگار شد  عبودیت حاصل میشود که :ما خلقتُ الجن والإنس إلا لیعبدون وجن و انسان را نیافریدم ، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند 4

نوشته حسن رضایی گروه حوزه علمیه


1.سوره‌ی‌ فاطر، آیه‌ی‌ 10 سوره فاطر آیه 10 مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْكُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ یَبُورُ یعنی كسى كه خواهان عزّت است [باید از خدا بخواهد چرا كه‏] تمام عزّت براى خداست‏؛ سخنان پاكیزه به سوى او صعود مى‏كند، و عمل صالح را بالا مى‏برد؛ و آنها كه نقشه‏هاى بد مى‏كشند، عذاب سختى براى آنهاست و مكر [و تلاش افسادگرانه‏] آنان نابود مى‏شود [و به جایى نمى‏رسد]! 

2. مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138

3.. سوره جمعه، ایه 5 ترجمه خرمشاهی

4.سوره ی مبارکه ی ذاریات ، آیات 56!

(*) از جمله توصیه های حضرت به عنوان بصری پرسشی است که یرامون حقیقت پرستندگی می نمایند که متن این پرسش و پاسخ چنین است : قلت یا اباعبدالله ! ما حقیقه العبودیه قال(ع) : ثلاثه اشیا , ان لایری العبد لنفسه فیما خوله الله ملكا لان العبید لایكون لهم ملك یرون المال مال الله یضعونه حیث امر هم الله به ولا یدبر العبد لنفسه تدبیرا و جمله اشتغاله فیما امره تعالی و نهاه عنه فاذا لم یرالعبد لنفسه فیما خوله الله تعالی ملكا هان علیه الانفاق فیما امره الله تعالی آن ینفق فیه و اذا فوض العبد تدبیر نفسه علی مدبره هان علیه مصائب الدنیا یعنی  از امام صادق (ع ) پرسیدم : حقیقت عبودیت چیست فرمود : سه چیز : (یكی این كه ) بنده , در آن چه خدا به او عطا كرده است , مالكیتی برای خود نبیند , زیرا برای بندگان , مالكیتی نیست , ایشان مال خود را مال خدا می دانند و آن را جایی قرار می دهند كه خداوند بدان فرمان داده است و عبد , برای خود , هیچ گونه تدبیری نمی كند و تمام اشتغال او در مسیری قرار دارد كه خداوند وی را امر یا نهی كرده است . پس هرگاه بنده , در آن چه خداوند به او ارزانی داشته , مالكیتی برای خود نبیند , انفاق نموده در موردی كه خداوند دستور داده است , برایش آسان می شود و هرگاه او تدبیر خود را به خداوند واگذارد , سختی های دنیا بر او آسان می گردد...

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388;ساعت 11:40;  توسط اسماعیل تذرو; 
در "قبر" چه می‌گذرد؟!

یكى از منازل هولناك سفر آخرت ، قبر است كه در هر روز مى‌گوید: انا بیت الغربة، انا بیت الوحشة ، انا بیت الدود (یعنى) منم خانه غربت و تنهایی، منم خانه وحشت، منم خانه كِرم .

عقبه اول وحشت قبر است:

در كتاب "من لا یحضره الفقیه" آمده است كه چون میت را به نزدیك قبر آورند فوراً او را داخل قبر نكنند زیرا براى قبر هول‌هاى بزرگی است، و زمینی که قبر را در بر می‌گیرد از هول آنچه اتفاق خواهد افتاد به خداوند پناه برد؛ بنابراین خوب است که پیکر مرده را نزدیك قبر بگذارند و اندكى صبر كنند تا آماده ورود به منزلگاه ابدی و سختی‌های قبر شود ، پس اندكى او را پیشتر برند و اندكى صبر كنند. آنگاه او را به كنار قبر برند.

علامه محمد تقی مجلسى(اول) در  حوادث قبر گفته است: هر چند روح از بدن مفارقت كرده است و روح حیوانى مرده است اما نفس ناطقه زنده است و تعلق او از بدن كاملا زایل نشده و از بین نرفته است، و خوف ضغطه(1) قبر و سؤال منكر و نكیر و رومان فتّان قبور (2)، و عذاب برزخ هست تا آنكه براى دیگران عبرت باشد و تا همه بیندیشند كه چنین حادثه‌اى در پیش دارند...

و در حدیثی که گویا از  حسن بصری، از یونس آمده، منقول است كه گفت حدیثى از حضرت امام موسى كاظم(علیه‌السلام) شنیدم كه فرمودند: چون مرده را به كنار قبر مى‌برید، ساعتى او را مهلت دهید تا استعداد و آمادگی پرسش منكر و نكیر بیابد.

و روایت شده از جناب "براء بن عازب" كه یكى از معروفین صحابه پیامبر است كه ما در خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بودیم كه نظرش به جماعتى افتاد كه در محلى جمع گشته بودند. پرسیدند: براى چه مردم اجتماع كرده‌اند؟ گفتند براى كندن قبر جمع شده‌اند. براء بن عازب گفت: چون حضرت اسم قبر را شنید در رفتن به سوى آن شتاب كرد تا خود را به قبر رسانید پس كنار قبر به زانو نشست و من از طرف دیگر مقابل آن حضرت رفتم تا ببینم چه كار مى‌كنند، دیدم به شدت گریستند و آنگاه رو به ما كردند و فرمودند: "اخوانى لمثل هذا فاعدوا" یعنى اى برادران من، براى چنین حادثه‌ای خود را آماده کنید.

شیخ بهائى نقل كرده كه بعضى از حكما را دیدند كه در وقت مرگ خود دریغ و حسرت مى‌خورد. به او گفتند كه این چه حالى است كه از تو مشاهده مى‌شود؟ گفت چه گمان مى‌برید به كسى كه به سفرى طولانى مى‌رود و بدون مونس به قبر وحشتناكى وارد مى‌شود و به حضور حاكم عادلى مى‌رود كه برای کردار خود در نزد وی حجتى ندارد؟

و قطب راوندى روایت كرده كه حضرت عیسى(علیه‌السلام) پس از مرگ مادر خود مریم، او را صدا زد و گفت: اى مادر! با من سخن بگو؛ آیا مى‌خواهى كه به دنیا برگردى؟ گفت: بلى براى آنكه در شب بسیار سرد، براى خدا نماز گزارم و در روز بسیار گرم، و روزه بگیرم. اى پسر جان ! این راه بسیار خطرناك است .

و روایت شده كه حضرت فاطمه(صلوات الله علیها) در وصیت خود به امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) گفت: چون من وفات كردم خودت مرا غسل بده و تجهیز كن و نماز گزار و مرا داخل قبر كن و در لحد (قبر) بسپار و خاك بر روى من بریز و نزد سر من مقابل صورتم بنشین، و قرآن و دعا براى من بسیار بخوان؛ زیرا كه "آن سعادت" وقتى است كه مرده محتاج به انس گرفتن با زنده است (و زنده با قرآن و ذکر با او نجوا می‌کند) .

و سید بن طاووس (رحمة الله علیه) از حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) روایت كرده كه فرمود: ساعتى سخت‌تر از شب اول قبر بر میت نمى‌گذرد پس با صدقه دادن، به مرده خود رحم كنید و اگر چیزى نیافتید كه صدقه دهید، پس دو ركعت نماز گزارید و در ركعت اول آن نماز سوره "فاتحة الكتاب" (حمد) را یك مرتبه بخوانید و سوره توحید را دو مرتبه بخوانید و در ركعت دوم "فاتحه" را یك مرتبه و سوره تكاثر را ده مرتبه بخوانید و سلام دهید و بگویید: "اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر ذلك المیت فلان بن فلان" یعنی: خداوندا درود فرست بر محمد و خاندان او و ثواب این نماز را به قبر این مرده جاری ساز و به جای فلان بن فلان، نام مرده را بگوید؛ پس حق تعالى همان ساعت هزار ملك به سوى قبر آن میت مى‌فرستد و با هر ملكى جامه‌اى و حله‌اى (زیور آلات) ، و تنگى قبر او را وسعت مى‌دهد تا روزی که اسرافیل بر صور بدمد و قیامت کبرا آغاز شود و به نمازگزار به عدد آنچه در آفتاب بر آن مى‌تابد حسنات مى دهد و چهل درجه مقامش را بالا مى برد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388;ساعت 13:22;  توسط اسماعیل تذرو; 
گفتاری از آيت‌الله جوادي‌آملي در باب شب قدر و چگونگي درك اين فرصت الهي

شب رؤيت قلبي قرآن و عترت؛ چه بخواهيم، چطور بخواهيم؟

متن زیر برگرفته از گفتار آیت‌الله جوادی آملی است که شب 21 ماه مبارک رمضان سال 1385 در حرم حضرت معصومه(س) ایراد کرده‌اند.

شب قدر قلب ماه مبارك رمضان است. ماه مبارك رمضان براي امت اسلامي معجزه اي قوي تر از معجزه سليمان پيامبر است. زيرا اعجاز آن حضرت در مسلط بودن بر باد بود كه غدوها شهر و رواحها شهر(1). راه يك ماهه را در بامداد يا در شامگاه طي مي كرد.

سليمان پيامبر(ع) اين توان را داشت كه در يك بامداد راه يك ماهه را طي كند ولي اعجاز قرآن كريم در اين است كه سالك صالح در يك شامگاه در ليله القدر، راه هزار ماهه را طي مي كند. ليله القدر خير من الف شهر(2). با اين تفاوت كه او مسير «مكان» را مي پيمود و قرآنيان مي توانند مسير «مكانت» را طي كنند. همراهان سليمان نبي در يك بامداد راه ظاهري يك ماهه را طي مي كردند، ولي پيروان قرآن و عترت مكانت و راه معنوي هزار ماهه را يك شبه طي مي كنند. اگر گفته شد: كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود(3)، يا كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود، آن را مي شود در شب قدر تجربه كرد.

طرح اين مقدمه براي آن است كه ما در كنار حرم كريمأ اهل بيت(سلام الله عليها) از خدا چه بخواهيم، در جوار قبور مراجع و صلحأ و صديقين و شهدأ چه مسألت كنيم. مسأله آمرزش گناه، مسأله حل مشكلات، مسأله شفاء بيماران، مسأله برقراري امنيت؛ همه اينها جزء فروعات خواسته ماست. ما يك مطلبي عظيم و مطلوب عزيز داريم كه در سايه آن مطلب و مطلوب، اين مقصدها و مقصودها هم حاصل مي شود. اين مقدمه براي آن است كه ما چه بخواهيم، چطور بخواهيم، با چه حالي بخواهيم كه با دست پر برگرديم. نظام ما، دولت و ملت ما در سايه اين دعاهاي ما از مشكلات برهند و به مقصد برسند.

استشمام رايحه قدر با قلب قرآني

مطلب ديگر اينكه وقتي ما مي توانيم يك شبه ره صد ساله را طي كنيم. چون هزار ماه تقريبا هشتاد سال است. وقتي اين توان را داريم كه يك شبه ره صد ساله را طي كنيم؛ پايان سير ما چه باشدو چطور بخواهيم؟!

در شب نزول قرآن كريم بركات فراواني نصيب جامعه بشري شده و الي يوم القيامه مي شود. يكي اينكه قرآن و عترت مرده ها را زنده مي كند. بعد از حيات يابي، اگر كسي بيمار بود؛ بيمارها را درمان مي كنند. و اگر كسي كور بود، به او چشم بينا مي دهند. كر بود، گوش شنوا مي دهند. اهل سهو و نسيان بود، به او ذاكره و حافظه مي دهند. اهل سفر نبود، به او زاد و راحله مي دهند. همراهان خوبي نداشت، به او همسفران خوبي مي دهند و مانند آن اگر قرآن براي اين معارف نازل شده است، ما چرا در شب نزول قرآن اين معارف را نگيريم؟! اگر آن مائده و مأدبه قرآني در كنارش اين غذاها تعبيه شده است، چرا استفاده نكنيم؟! چرا زنده نشويم، سالم نشويم، چشم و گوش پيدا نكنيم، همراهان و همسفراني نظير انبياء و اولياء پيدا نكنيم ووقتي از امام صادق(ع) سوال مي كنند علامت شب قدر چيست، فرمود: شب قدر رايحه خوبي دارد. از بوي آن شب معلوم است كه اين شب، شب قدر است. خوب عنايت كنيد؛ شب معطر است! و آنچه كه در اين روايت است، حقيقت است نه مجاز. شب، معطر است، نه هوا. گاهي مي گوئيم زمستان سرد است، تابستان گرم. اين سخن مجاز است، با قرينه همراه است؛ همه مي فهمند. وقتي گفتيم زمستان سرد است، زمان كه سرد نيست؛ هوا كه متزمن است، سرد است. مگر زمان سرد و گرم دارد؟! تابستان گرم است، يعني هوا در تابستان گرم است. چون با قرينه همراه است، قابل ادراك است. اما وقتي امام صادق(ع) مي فرمايد: شب قدر معطر است، نه هوا معطر است، نه آنچه كه در شب قدر است، معطر است! خود شب، زمان معطر است. اين را كه انسان با شامه و بيني استشمام نمي كند. عطر شب قدر را قلب قرآني درك مي كند. نه شامه! فرمود: شب قدر معطر است... آنها وقتي بوي بهشت را مي شنيدند، مي فهميدند امشب، شب قدر است.

كسب معرفت و اطاعت از قرآن و عترت

راه ديگر اين كه امور را از خدا بخواهيم؛ ما پيرو كسي هستيم كه اين ايام، ايام شهادت اوست و غير از ذات مقدس پيامبر اعظم(ص) مردي به عظمت او خلق نشد و خلق نمي شود و آن «علي مظلوم» است. و او امام ماست. ما او را با جان و دل به امامت پذيرفتيم. اما خودش يك مطلبي دارد كه به ما فرمود ميسور شما نيست، ولي پائين ترش را طلب بكنيد. آن مطلب كه عنصر محوري دعاي ماست، اين است؛ وجود مبارك امير بيان فرمود: من تا خدا را نبينم، عبادت نمي كنم. منتها خدا با چشم ديده نمي شود، با بصيرت و جان مشاهده مي شود؛ ما كنت اعبد ربا لم اره(4). بعد فرمود: لا تدركه العيون بمشاهده الابصار، بل تدركه القلوب بحائق الايمان(5). آن علي بود و اين كلام وقف او است. فرمود: من آن نيستم كه خداي نديده را عبادت كنم. با جان ديدم و او را مي پرستم. اين مقام ميسور ديگري نيست. اما پائين تر از اين مقام را مي شود تمنا داشت، و آن اين است كه ما تابع قرآنيم از يك سو، پيرو عترتيم از سوي ديگر. و ميراث گرانبهاي پيامبر اعظم(ص) به ما سپرده است؛ ما مطيع قرآن و عترتيم. اين معنا را در شب قدر از خدا بخواهيم كه بجائي برسيم كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآنا لم اره، ما كنت اطيع علياً لم اره، ما كنت اطيع اماماً لم اره. من تا قرآن را نبينم، از او اطاعت نمي كنم. من تا علي و خاتم اوصياء(ص) را نبينم، اطاعت نمي كنم. من تا امام زمانم را نبينم، اطاعت نمي كنم. نه با چشم ظاهر، كه با چشم دل! اين معنا را مي توان گفت، اين معنا را مي توان خواست، اين معنا را مي توان يافت.

رؤيت قلبي قرآن و عترت

اين معنا ميسور هر كسي نيست. ممكن است كسي چهل يا پنجاه سال درس حوزوي بخواند، در خدمت قرآن و عترت باشد؛ حكيم بشود، فقيه بشود، مفسر بشود، در تبيين آيات الهي كوشا باشد، ولي قرآن را نبيند! او امام شناس خوبي باشد، بر شافي سيدمرتضي و امالي شيخ طوسي ها مسلط بشود، قهرمان غديرنويسي باشد، اما امام را نبيند! آن كار در شب قدر ساخته است، آن هم با اعتكاف!

فضلاء، طلاب، جوانها! اين اعتكاف دهه سوم ماه مبارك رمضان را دريابيد. مي دانيد اگر كسي در سه شبانه روز، مهمان خدا، در خانه او بود؛ چه مي گيرد، به او چه مي دهند، به او چه حياتي مي دهند، چه سلامت مي دهند، چه چشم و گوشي مي دهند؟! آن مشكلات بعدي حل مي شود.

عمده آن است كه ما اماممان را با جان ببينيم، بعد علي وار بگوئيم: ما كنت اتولي اماماً لم اره، ما كنت افسر قرآناً لم اره، ما كنت اطيع قراناً لم اره، ما كنت تابعاً لقرآن لم اره. ما تا قرآن را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. ما تا امام را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. مگر كسي بايد امام را با چشم ظاهر ببيند؟ مگر ابي بصير در خدمت امام زمانش نبود؟ مگر اين ابي بصير نابينا نبود؟ مگر اين ابي بصير مورد وثوق امام زمانش نبود؟ مگر بسياري از احاديث فقهي، كلامي، تفسيري به وسيله ابي بصير به ما نرسيد؟! مگر ابي بصير با اين چشم امام زمانش را مي ديد؟ او كه نابينا بود. امام زمانش او را مي ديد، و او با جان، امام زماني بود.

اين معنا با قرآن به سر كردن ها در كنار حرم كريمه اهل بيت از يك سو، و به اعتكاف از سوي ديگر حل مي شود. آن مطالب جزئي هدف ما نيست، گرچه به ما مي دهند. مشكلات حل معيشت و اداء قرض و شفاي مرض، اينها جزء ريزش هاي مائده قرآني است. ما بايد به جائي برسيم كه قرآن حافظ ما باشد، عترت حافظ ما باشد. ما هرگز رفتني را به جاي ماندني اشتباه نكنيم، فاني را به جاي باقي نبينيم، مجاز را به جاي حقيقت ننگريم؛ مجاز را مجاز بدانيم، حقيقت را حق. فاني را گذرا بدانيم، باقي را جاودانه و ماندني.

راه اشتباهي ما

تمام مشكلات دولت و ملت در اين است كه ما اشتباهي مي رويم. بارها به عرضتان رسيد؛ اگر در طي سال 8 ميليون پرونده به دستگاه قضائي مي رسد، بخش مهم اين 8 ميليون- كه يك ركن اساسي مملكت به دوش دستگاه قضائي است، بودجه اساسي را او جذب مي كند- براي آن است كه اكثر ما فاني را باقي مي دانيم، مجاز را حقيقت مي پنداريم، باطل را حق مي پنداريم. اين 8 ميليون پرونده، پرونده هاي علمي و حقوقي مرد افكن نيست. اينها درباره بديهيات و الفباي دين است. يعني مربوط به كم فروشي است، دروغ گفتن است، غيبت كردن است، تهمت زدن است، گران فروشي است، چك بي محل كشيدن است؛ همه اين 8 ميليون به استثناي موارد اندك مربوط به الفباي دين است!

آنچه كه اين مملكت را فلج كرده است براي آن است كه نماز ما تنهي عن الفحشاء(6) نيست! قرآن به سر ما، ما را به مقامي نمي رساند كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآناً لم اره! ما در الفباي دين مشكل داريم. اگر كسي دروغ نگويد، تجاوز نكند، تهمت نزند، كم فروشي نكند، گران فروشي نكند، هتك حرمت نكند، ما مشكل پرونده اي نداريم!

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 13:34;  توسط اسماعیل تذرو; 
سيره و سيماي امام حسن مجتبي عليه السلام

«انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»

نخستين مظهر و نشانه‏ي کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ي اطهر (سلام الله عليها) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي که از خجسته‏ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گرديد. همان لؤلؤي که از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏به ظهور پيوست ومعجزه‏ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» . (1) را تجسم بخشيد و کلام خدا در کلمه‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاکيان و جلوه‏اي برافلاکيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي که عصاي فرعون کوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شکيبايي تضمين کرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدينه به همه سوي جهان جهت‏يافت و با همه‏ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2)

امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد

تولد و کودکي

فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله عليها) بزرگ شد. او از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏کرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏کرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4)

به داستاني در اين مورد توجه کنيد:

«روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏کند.

امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت‏بزرگي در اين خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد» . (5)

درس اخلاق

از امام مجتبي عليه السلام خواستند که سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيکوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود:

هر کس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به کار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏کند. (6)

امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله

حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي که به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت.

آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:

«هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند» . (7)

«حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8)

روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (9) يکي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم که امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏کشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (10)

هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند

روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏» . (11)

شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشاء مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پياده‏اش کنم. (12)

انس بن مالک نقل مي‏کند که: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود:

اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است. (13)

زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (سلام الله عليها) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اکنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏» . (14)

اسوه‏ي بزرگواري
 

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر برکتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود که همه را به خود جذب مي‏کرد.

مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر مي‏کنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏کنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏کنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏کنيم، هم‏اينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اين‏جا هستي مهمان مايي...

مرد شامي که اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم که تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

اسوه‏ي ايثارگري

يکي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست.

تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد. (16)

امام حسن عليه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل کرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده. (17)

حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏

امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر

پس از آن که حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار کرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:

... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل ولا يدرکه الاخرون بعمل... (18)

«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت که هيچ يک از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز کسي را ياراي پا به پايي او نيست...

و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست که در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج کرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتي دنيا را ترک کرد که هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هداياي مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاري بگيرد.

در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم که خداوند دوستي آنان را در کتاب خويش (قرآن) واجب کرده است آن جا که مي‏فرمايد:

«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..» . (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏کنم جز دوست داشتن نزديکانم [ اهل بيتم] ; و هر کس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي‏اش مي‏افزاييم‏» .

بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است که خداوند بدان اشاره کرده است.

سپس بر جاي خود نشست.

در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!

مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت کردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاکيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20) .

امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنيد، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنيد و آن‏ها قبول کردند (21) .

در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد کرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22) .

معاويه در پاسخ امام نوشت:

... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن که تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود که معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت‏با امام حسن عليه السلام خودداري کرد، بلکه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين که نوشي براي مولي باشد نيشي شد که جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره کرد.

امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25) .

چهل حديث مجتبوي (عليه السلام) را در ادامه مطالب بخوانید


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388;ساعت 15:55;  توسط اسماعیل تذرو; 
راههاي درمان چشم چراني

ز دست ديده و دل هر دو فرياد

که هر چه ديده بيند دل کند ياد

بسازم خنجري نيشش زفولاد

 زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

برخي بر اين باورند که براي جلوگيري از گناه چشم بايد چشم را کور کرد و راه ديگري نيست سرودن شعر نيز به همين منظور بود اما مهم اين است که اين خصلت را از خود دور کني نه اين که ابزار گناه را نابود کني. پس شعر غلط است بايد ديده داشته باشي و گناه نکني.
اگر در روايات نظري بيافکنيم مطالبي را به عنوان جلوگيري از اين گناه بر شمرده اند که خود به عنوان هديه اي الهي و برکاتي براي چشم محسوب مي شود  به برخي اشاره مي کنم:
1- ديدن شگفتيها: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: چشمهايتان را (از نامحرم) بپوشانيد تا عجايب و شگفتيهارا ببينيد. غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ
2- راحتي قلب: امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است. مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ
3- خلق و خوي نيک:‌ همچنين آن حضرت فرمود: کسي که نگهاه هايش کنترل شود،صفاتش نيکو گردد. مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ
4- پاداش الهي: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هر کسي زني را ببيند و بلافاصله ديده اش را به آسمان بدوزد يا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر اينکه خداوندحوريان بهشتي را به عقد او در آورد. مَنْ نَظَرَ اِلي امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِليَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتّي يُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العينِِ
5- چشيدن شيريني و لذت ايمان: پيامبر اسلام ـصلي الله عليه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان است و هر کس آن را از ترس خداترک کند، خداوند چنان ايماني به او عطا کند که شيريني اش را در دل خويش احساس کند. اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليسَ‌ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ايماناً يَجِد حَلاوَتَهُ في قَلْبِهِِ
6- نشانه شجاعت و دليري : پيامبر فرمود: شجاع ترين مردم کسي است که بر خواهش نفساني اش چيره شود.اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388;ساعت 11:50;  توسط اسماعیل تذرو; 
بازگشت

الم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله

آيا براي کساني که ايمان آورده اند هنگام آن نرسيده که دلهايشان را به ياد خدا نرم و فروتن گردد

آهاي !

خوابي يا بيدار ؟ آره با خودتم ؛ خودتو به اونراه نزن

با خودتم اي که داري خودتو از رحمت خدا دور مي کني!

با توام اي که غرق  گناهي!

با توام اي که در خود بزرگ بين!

با توام اي که خودتو غرق در پليديها کردي !

وقتش نرسيده بيدارشوي ؟

نمي خواي با خدا آشتي کني؟


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388;ساعت 11:22;  توسط اسماعیل تذرو; 
روزه داران اين خطبه پيغمبر(ص) را حتما بخوانند

در آخرين روزهاي ماه شعبان رسول گرامي اسلام ضمن ايراد خطبه اي براي مردم، به بيان فضايل و اهميت ماه مبارك رمضان پرداختند و وظايف يك مسلمان واقعي و مؤمن حقيقي را براي تما م نسلها در طول تاريخ تشريح كردند.اين توصيه ها مشعلي روشن براي همه كساني است كه قصد دارند با شست وشوي جان و روح خويش در جاري زلال ماه مبارك رمضان، لياقت قرب به درگاه ذات باري تعالي بيابند و در رديف مهمانان حقيقي ضيافت الله قرار گيرند.
با هم ترجمه اين خطبه را مي خوانيم:
اي مردم!
ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.
ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد.
نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد. شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود.
دراين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بيادآوريد.
به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد.
به پيران و كهنسالان احترام و ارج بنهيد.
به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.
با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.
زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد.
ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوش هاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، بازداريد.
با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعداز شما با يتيمان شما مهرباني كنند.
از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد.
در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعتهاست و دراين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.
اي مردم!
جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان دراين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.
اي مردم!
هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت.
برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.
اي مردم!
هر كه اخلاق خود را دراين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد. هركه دراين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
هركه در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت، خشم خود را از او باز دارد.
هركه دراين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.
هركه دراين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هركه در اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند، خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
هركه دراين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماه هاي ديگر را به او عطا كند.
هركه دراين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند. كسي كه دراين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماه هاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.
اي مردم!
درهاي بهشت دراين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين دراين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
علي(ع) مي فرمايد: دراين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال دراين ماه چيست؟
حضرت فرمود: اي اباالحسن! برترين اعمال دراين ماه پرهيز از محرمات است.
وسايل الشيعه- كتاب روزه

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388;ساعت 10:6;  توسط اسماعیل تذرو; 
سبب غیبت امام عصر(عج) خودمان هستیم
گفتارهای کوتاهی از آیت الله العظمی بهجت (ره)

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

*

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*

اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388;ساعت 11:10;  توسط اسماعیل تذرو;