از تهدید به قتل تا شفاعت حضرت زهرا(س)


سلمان حدادی وهابی تازه شیعه شده  امروز در جمع دانشجویان دانشگاه لرستان حضور یافت و به سئوالات دانشجویان جواب داد.

مشروح گفت و گوی سلمان حدادی با دانشجویان دانشگاه لرستان به نقل از لرستان خبر در ادامه می آید.

من سلمان حدادی متولد سال 1361 در سنندج هستم. پدرم متولد 1314 است و تا سال 1354 جزء ارتش شاه بود.

 پدرم جذب وهابیت شد و مادرم که متولد سوریه و شیعه‌زاده است، نام مرا سلمان می‌گذارد، من نام سلمان را دوست نداشتم اما مادرم می‌گفت یار حضرت علی(ع) بوده است.

من ابتدا به زاهدان و بعد برای یک دوره آموزشی4 ماهه به پاکستان رفتم ودر آنجا نحوه ورود به وهابیت را فرا گرفتم و بعد به کرمانشاه رفتم و با یک پسر شیعه که بسیار مؤدب بود دوست شدم.

 4 سال با هم رفیق بودیم، در ماه‌های آخر گفتم مهدی‌جان یا تو سنی‌ شو یا من شیعه می‌شوم، من 50 تا کتاب به او دادم همه را خواند اما فایده‌ای نداشت.

 به او گفتم حالا تو دینت را به من معرفی کن، گفت یک شب به هیئت ما بیا. قول داده بودم بروم اما از شب اول محرم به تعویق می‌انداختم وامروز و فردا می‌کردم،  به خاطر قولم شب عاشورا رفتم اما سینه نزدم فقط استغفار می‌کردم که چرا اینجا هستم.

سید بزرگواری روی منبر بود و می گفت کدام‌یک از شما حاضر است به خاطر عقیده‌اش جان و خانواده بدهد و اسارت هم تحمل کند، من با خودم گفتم من جان می‌دهم اما حاضر نیستم مادرم یک سیلی هم بخورد.

سید بزرگوار گفت اما امام حسین(ع) همه چیز خود را داد، آن شب به خاطر مظلومیت امام حسین(ع) خیلی گریه کردم و همین گریه کار خودش را کرد، انَّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة. آن شب دلم از وهابیت و هرچه غیر شیعه بود سرد شد، من به دنبال یک گمشده بودم وآن را در شخصیت سید‌الشهدا(ع) یافتم.

بعد از آن جلسه در مورد تمام مذاهب حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، شیعه علی اللّهی یک امامی، زیدی‌های 4 امامی و اسماعیلی‌های 6 امامی شروع به مطالعه کردم و در مورد هر مذهبی هم، با بزرگان آنها صحبت می‌کردم.

بعد با احتیاط شروع به مطالعه شیعه دوازده امامی یا شیعه حقه جعفری کرده و یک جلد از بحار‌الانوار و یک جلد از مستدرک‌الوسائل را خواندم و سپس به قم، دفتر یکی از مراجع رفتم و با رئیس دفتر صحبت کردم و 10 تا سؤال پرسیدم و ایشان کامل جواب داد و گفت همه این سؤالات در روایات ما است.

قرآن می‌گوید از کسی پیروی کن که عالمتر است. کتاب المراجعات، شب‌های پیشاور و الغدیر را به ما معرفی کرد.

المراجعات که کتاب مناظره مؤدبانه یک شیعه ویک سنی است، بیشترین تأثیر را روی من گذاشت و خیلی مستند و قشنگ حرف می‌زند و من فهمیدم شیعه حق است اما باور کردنش سخت بود، 6 ماه با خودم کلنجار رفتم و بعد به این نتیجه رسیدم که دنیا 70 یا 80 سال است و آخرش مرگ است، آیا در آن دنیا می‌توانم سرم را بلند کنم؟

پس از آن کتابی نوشتم به نام «آیا شیعه حق است؟» ودر آن دلایلی برای دوستانم آوردم و به آنها گفتم این را به کسی ندهید، اما آنها کتاب را به پدرم دادند.


یک روز پدرم کتاب را به من نشان داد وگفت: سلمان این را دیدی؟ بعد گفت سلمان شیعه شدی؟ گفتم اگر خدا قبول کند، پدرم گفت: گولت زده‌اند.بعد گفت بیا برویم وهر چه قرآن گفت قبول است، ما مناظره کردیم و پدرم محکوم شد.

در مدت 6 ماه با 18 نفر از بزرگان وهابیت مناظره کردم وبه لطف اهل‌بیت همه مسلمان شدند.

 من یک سال بود که ازدواج کرده بودم و همسرم باردار بود، آنها می‌گفتند اسمی از شیعه نیار و تبلیغ نکن، از اینجا برو و هر چه هم می‌خواهی به تو می‌دهیم وقتی قبول نکردم، فشارها زیاد شد.

 بعد حساب بانکی مرا خالی کردند و اتومبیل زانتیای مرا هم گرفتند. اگر مراسم عزاداری یا سخنرانی از تلویزیون پخش می‌شد متلک‌پرانی آغاز می‌شد.

فشارها زیاد شده بود، به خانمم گفتم من می‌خواهم به ارومیه بروم، خانمم طلاهایش را به من داد تا بتوانیم در آنجا منزلی رهن کنیم.

وقتی از خانه بیرون رفتیم که پدر و با چند نفر از دوستانش را با چماق و چاقو آنجا ایستاده‌اند، گفتم شما هم مثل اجدادتون سر راه می‌گیرید و بعد با ضربه چماق به سرم زدند ومن بیهوش افتادم.

خانمم می‌گفت چاقو آوردند سرم را ببرند اما چاقو کُند بود و نشد بعد یکی از رگ‌های دستم را زدند که هنوز هم آن رگ قطع است و این لکنت‌زبانی هم که دارم به خاطر آن ضربه است.

وقتی من روی زمین افتادم خانمم وسط می‌آید که به خاطر لگدی که می‌خورد بچه سقط می‌شود، من که بیهوش بودم کتک خوردن همسرم را ندیدم، اما با یاد آن کسی که کتک خوردن همسرش را دید آرام می‌شدم.


به هوش که آمدم به ارومیه نزد پسرعمه‌ام رفتم، او گفت اگر هزار تا قتل کرده بودی برایت قدمی برمی‌داشتم اما چون شیعه شدی نمی‌توانم کاری انجام دهم.

انگشتر و ساعتم را فروختم و با یک زن بیمار برای کار به تهران رفتم. شب‌ها در ترمینال جنوب و راه‌آهن روی کارتن می‌خوابیدیم.

خانمم گفت بریم قم آنجا سرپناه وحرمی است و به جمکران رفتیم و 45 روز در جمکران بودیم و هر روز از غذای نذری هیئت‌ها می‌خوردیم و به آقا امام زمان(ع) متوسل شدم.

 یک روز در جمکران یک موتوری آمد و گفت شما مدت زیادی است که اینجا هستید، جایی برای خوابیدن دارید؟ من چیزی نگفتم اما طرف خودش متوجه شد رفت.

موتوری با پول برگشت، گفتم پول را نمی‌گیرم، گفت بگیر، هنوز آن‌قدر بی‌غیرت نشدیم. پول را گرفتم اما بعدها هرچه بین خادمان جمکران گشتم او را ندیدم.

بعد از حدود 80 روز حمام رفتم و موی سر و صورت را اصلاح کردم و به حرم حضرت معصومه(س) رفتم و چند روز آنجا بودیم.

خادم خوش سیمایی در حرم بود به او گفتم من گدا نیستم پول هم نمی‌خواهم، ما شیعه شدیم نمی‌دانیم چه کار کنیم؟ گفت به دفتر مراجع بروید و اگر می‌خواهید قم بمانید ما همه کاری برای شما انجام می‌دهیم، گفتم من برای خودم شیعه شدم نه برای دیگری و می‌خواهم به ارومیه برگردم.

بعد به تهران آمدیم اما یک دفعه به ذهنمان رسید به مشهد برویم و پا به زیارت، زندگی جدید را شروع کنیم.

در هیچ زیارتی نداریم که بالای سر حضرت بنشینید اما در زیارت امام رضا(ع) داریم این یعنی هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو، بعد از بیش از 3 ماه کارتن‌خوابی رفتم بالای سرآقا نشستم و همه چیز را گفتم.

فردی پیدا شد و یک خانه 20 متری به ما اجاره داد و ما را راهنمایی کردند که به دفتر امام جمعه برویم.

من قصد فروش کلیه‌ام را داشتم، سید بزرگواری آمد و وضعیت ما را دید گفت شما بروید و خانه‌ای ببینید، ما در آپارتمانی ساکن شدیم.

یک روز همسرم گفت سلمان من چیزی نمی‌خواهم فقط طلبه شو تا بتوانی بهتر جواب وهابی‌ها را بدهی، من هم ثبت‌نام کردم.

 یک روز دکتر به همسرم گفت شما بخاطر ضربه خوردن دیگر نمی‌توانید بچه‌دار شوید، من به حضرت گفتم من یک بچه و یک کربلا می‌خواهم، کربلا که یک ماه نشده بود مشرف شدیم و بعد از مدتی همسرم باردار شد.

دکتر که متوجه شد گفت این خانم هم خودش وهم بچه را می‌کشد، همین الان بچه را سقط کنید، می‌خواستیم این‌ کار را انجام دهیم که دوستم گفت نذر کنید که آن را محسن یا فاطمه نام بگذارید.

15 روز به وضع حمل مانده بود که همسرم سونوگرافی 3 بعدی انجام داد و گفتند بچه 700 گرم است، مرده به دنیا می‌آید و باید سزارین شود، آن شب تا صبح نخوابیدم، همسرم عصبی شده بود.

 صبح همسرم گفت دیشب خواب دیدم خانمی آمد دست دور گردنم گذاشت و فرمود دخترم مرا می‌شناسی؟ من فاطمه(س) بنت محمد(ص) هستم، برایم روضه امام حسین(ع) خواند و با هم گریه کردیم، گفت دخترم آن بچه برای ما است وشما ناراحت نباشید.

روی صورت و دستانش قرآن نوشته بود و چادرش خاکی بود.

بعد از 10 روز فرزندم که بیش از دو کیلوگرم بود به دنیا آمد و نامش را فاطمه گذاشتیم.

سلمان در پاسخ به سؤالی از احساس خود در مورد شیعه بودنش گفت: وقتی شیعه هستی حتی اگر روی کارتن هم بخوابی باز احساس می‌کنی کسی با تو است صاحبی داری که می‌توانی به او تکیه کنی و همیشه با تو است.

بزرگترین دلیل حقانیت تشیع حضرت زهرا(س) است.

چرا عاشورا رقم خورد؟ ما غدیر را شل گرفتیم که به عاشورا رسیدیم. عاشورا از کوچه‌های مدینه آغاز شد. من در عید غدیر خیلی برای سنی‌ها کار فرهنگی انجام می‌دهم. شیعیان خوابند اما وهابی‌ها بیدار هستند.

اعتقاد به مصلح آخرالزمان در همه ادیان است اما وهابی‌ها قبول ندارند. وهابیت یک تفکر تندرو است که خودش را به اهل سنت می‌چسباند. وهابیت مذهب نیست. زیارت اهل قبور را شرک می‌دانند حکم قتل شیعیان را واجب می‌دانند. اما اهل تسنن چنین فکری ندارند.

 گریه بر امام حسین(ع) مرا نجات داد.  50 درصد از کسانی که شیعه می‌شوند دوباره برمی‌گردند چون جایی ندارند. پدرم برای من جایزه گذاشته اما با مادرم تلفنی صحبت می‌کنم.

تمام کتابهای من در کتابخانه شیعه قابل دانلود است. نام یکی از کتاب‌هایم «هزار ضربه کاری بر پیکره صحیح بخاری» است.

l

منبع :عقیق


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان1393
زمان : 21:20
نگاهی‎متفاوت به‎تشیع جنازه‎پاشایی+عکس


ای کاش همه ما وقتی خبر مرگ کسی را میشنویم در ابتدا تلنگری به خود زنیم و بدانیم که با هر پست و مقام و در هر جایگاهی که باشیم باید روزی از دنیا برویم و تنها چیزی که برایمان میماند اعمال و رفتار ما است و الا روشن کردن شمع و خواندن دسته جمعی شعر های مرتضی پاشایی نه روح آن مرحوم را خوشحال میکند و نه مشکلی از ما را برطرف میکند. به گزارش حرف تو، رفتار برخی افرادی که به بهانه این مراسم دست میزنند پایکوبی میکنند و یا اینکه تنها به دنبال جمع آوری فیلم برای به اشتراک گذاشتن در صفحات اجتماعیشان هستند بسی جای تعجب است. به گزارش سایت حرف تو یکی از کاربران با عکسی اختصاصی از مراسم تشیع جنازه مرتضی پاشایی به سایت حرف تو نکته ای تامل برانگیز را گوشزد کرد. در این عکس که عکاس مهر آن را انعکاس داده از ۹۰ نفری که در کادر هستند ۷۰ نفر در حال فیلمبرداری از تشیع جنازه هستند. البته در اکثر گزارشات تصویری خبرگزاری ها، جماعتی دوربین به دست در این تشیع جنازه شرکت کردند. اینکه مرتضی پاشایی خواننده محبوب و با اخلاق کشورمان به رحمت خدا رفتند برای همه تاسف آمیز است و اینکه به گفته پدرش او به نماز اول وقت و ائمه و نظام مقدس جمهوری اسلامی ارادت خاصی داشت بر همگان مشهود است. اما رفتار برخی افرادی که به بهانه این مراسم دست میزنند پایکوبی میکنند و یا اینکه تنها به دنبال جمع آوری فیلم برای به اشتراک گذاشتن در صفحات اجتماعیشان هستند بسی جای تعجب است. متاسفانه تب روشنفکرمآبی یقه بسیاری از جوانان ما را گرفته است تا جایی که حتی مرگ هم سن سالانمان هم گاهی ما را از خواب غفلت بیدار نمیکند.شاید اکثر کسانی که دارند فیلم میگیرند به جای اینکه به فکر مرگ باشند به این فکر میکنند که این فیلم را به فلان دوستانم نشان میدهم تا بگویم من هم در این مراسم شرکت کردم و کلی کلاس میگذارم. ای کاش همه ما وقتی خبر مرگ کسی را میشنویم در ابتدا تلنگری به خود زنیم و بدانیم که با هر پست و مقام و در هر جایگاهی که باشیم باید روزی از دنیا برویم و تنها چیزی که برایمان میماند اعمال و رفتار ما است و الا روشن کردن شمع و خواندن دسته جمعی شعر های مرتضی پاشایی نه روح آن مرحوم را خوشحال میکند و نه مشکلی از ما را برطرف میکند. شاید صدای مرتضی پاشایی در تشیع جنازه اش این باشد که بلند فریاد میزند. ای مردم گناه نکنید این دنیا ارزشش را ندارد... وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَ اَنَّ ناکِرًا وَ نَکیرًا حَقٌّ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ، وَ الْبَعْثَ حَقٌّ، وَ اَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَ الْمِرْصادَ حَقٌّ، وَ الْمیزانَ حَقٌّ، وَ الْحَشْرَ حَقٌّ، وَ الْحِسابَ حَقٌّ،وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقٌّ، وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعیدَ بِهِما حَقٌّ


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 26 آبان1393
زمان : 12:52
سخنرانی استاد رحیم‌پور ازغدی در واکنش به فضاسازی‌های اخیر تشیع لندنی:


تشیع لندنی به اندازه وهابیت خطرناک و هدفش احمق نشان دادن شیعه است/ اگر مداح‌ها نبودند، قضیه کربلا فراموش می‌شد

گروه سیاسی - رجانیوز: عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: تشیع لندنی به اندازه وهابیت خطرناک است. امروز اینها شبکه‌های ماهواره‌ای راه انداخته‌اند و در مشهد و قم و اصفهان و نجف در حال تربیت طلبه‌اند.

به گزارش رجانیوز، حسن رحیم پور ازغدی در سخنرانی پیش از خطبه‌های نمازجمعه امروز درباره شیعیان حقیقی و کسانی که ادعای شیعه بودن دارند سخن گفته است. وی در این سخنان به نکات زیر اشاره کرده است:
 
 
به گزارش مهر، روایات اهل بیت در توصیف شیعیان دو گونه است؛ یک دسته روایاتی که می‌گویند شیعیان چه کسانی هستند و دسته دیگر روایاتی که می‌گویند چه کسانی شیعه نیستند. کسانی که به حسین بن علی(ع) نامه نوشتند و او را دعوت کردند ادعای شیعه بودن داشتند.
 
* حرف‌هایی را بنده زدم که عده‌ای جاهل و عده‌ای که اسلام‌شان اسلام آمریکایی و تشیع لندنی است درباره آن جنجال به راه انداختند. به جای آن که حرف‌ها را به طور کامل از صداوسیما پیگیری کنند تکه‌های گزینش شده‌ای از آن حرف ها را در شبکه‌های ماهواره ای پخش کردند. البته باید گفت 90 درصد هیأت ها برای خدا و عشق امام حسین(ع) خدمت می‌کنند و اگر مداح ها نبودند قضیه کربلا فراموش می‌شد.. اما مجالسی هست که آبروی شیعه را می برد که ان شاالله ریشه این هیأت ها خشک شود.
 
 
 
* برخی از مداحان برای یک دهه عزاداری سی، چهل میلیون پول می‌گیرند. اینها اگر روز عاشورا بودند به صحنه نمی‌آمدند. اینهایی که در مجالس‌شان می گویند من رقاصه عباسم هیچکدام حاضر نیستند با داعش بجنگند. امام حسین(ع) فرمود الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم... فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. هنگامی که باید از جان و آبرو بگذرند فرار می‌کنند. آن کسانی به اباعبدالله(ع) و حضرت محسن ارادت واقعی داشتند که در بدر و خیبر و زیر آتش و بمباران ایستادگی کردند و جنگیدند نه شما شیعه‌های انگلیسی که کمک می کنید به وهابیت و فیلم عزاداری‌های‌تان را در شبکه های ماهواره‌ای پخش می‌کنند. شماها طرفدار حضرت محسن نیستید. کاسب اید.
 
* هدف دشمن و وهابیت این است که نشان دهند شیعه احمق است و جنگ داخلی راه بیندازند. بنده این افتخار را دارم که توسط وهابیت تهدید به ترور شدم و احتمالاً توسط این شیعه‌های انگلیسی نوکر لندن نیز این افتخار نصیبم خواهد شد.
 
* چندی پیش هم 2 تن از مراجع ما گفتند که آن چه به ما رسیده دهه عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) است و اگر بخواهید دهه های عزاداری دیگری درست کنید عزاداری عاشورا تحت الشعاع قرار می گیرد. ما باید 365 روز سال تابع و محب اهل بیت باشیم ولی نباید عزاداری اهل بیت عادی شود و رغبت به آن از بین برود. به همان مراجع هم حمله کردند و آنها را مراجع بی ولایت نامیدند.
 
* ما پرسیدیم چرا به معارف اهل بیت کار ندارید بعد دروغ بستند و گفتند فلانی گفته است که اصلاً حضرت محسن نبوده است و گفته است عزاداری برای حضرت محسن بدعت است. چرا دروغ می گویید؟ این حرف هایی که می گویند محبت کافی است این حرف های مسیحی ها و بودایی هاست. یک عده شیعیان واقعی اند و عده ای شیعیان قالتاق که ربا می خورند و گران فروشی می کنند و دروغ می گویند. اینها امام خمینی(ره) و شهید مطهری را هم لعن می کنند.
 
* شیعیان لندنی به اندازه وهابیت خطرناک هستند. امروز اینها شبکه های ماهواره ای راه انداخته اند و در حال تربیت طلبه اند. اینها همان هایی هستند که وقتی 15 خرداد شد امام گفت ما عزاداریم و امسال جشن نیمه شعبان نمی گیریم گفتند خمینی(ره) سیاسی است و ما نیمه شعبان را رها نمی کنیم.
 
* به آنهایی که به ما گفتند به کوری چشم مراجعی که اهل ولایت نیستند ما دهه محسنیه و اصلاً شهر محسنیه می گیریم گفتم یک روایت از حضرت زهرا(س) بخوانید بلد نبودند. اینها شاه و صدام و داعش را می پذیرند ولی با خمینی و خامنه ای و مطهری درگیر می شوند. اینها به انقلابیون با بغض نگاه می کنند. کینه ای که به امام خمینی داشتند به شاه نداشتند. اصلاً کینه ای نسبت به شاه نداشتند.
 
* یک کلمه رهبری گفت که لخت نشوید چه سروصداهایی به راه انداختند. از اول جمادی الاولی تا 20 جمادی الثانی 50 روز عزاداری می کنید و یک روز تولد می گیرید ولی چیزی از معارف حضرت زهرا نمی دانید. رهبری یک جلسه فرمودند این که نیم ساعت می گویید "حسین وای" چه فایده ای دارد؟ روایات اباعبدالله(ع) را بخوانید.
 
* الان آهنگ های مبتذل و لهوی در برخی هیأت ها خوانده می شود و آهنگ های جاز و رپ و راک در برخی هیأت ها راه انداخته اند. قلاده به گردن می اندازند و عوعو می کنند. در همین مشهد این کار را کردند. می خواندند : کنم عوعو دهم دست ولایت و جمعیت دو دقیقه عوعو می کنند. می خوانند که یک تکه استخوان امشب بس است ما را. ذکر اباعبدالله(ع) وسط صدای سگ. در هیأت های لخت می شوند و تلوتلو می خورند و می خوانند: ما گر ز سر بریده می ترسیدیم/ در محفل عشاق نمی رقصیدیم. رقص خون در بدر و خیبر بود. رقص خون شهادت عباس (ع) بود که فرمود : والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابداً عن دینی. شما اصلاً درد دین ندارید.
 
* می گویند امام(ره) باید آن دنیا جواب دهد چون گفته است با قاتلان حضرت زهرا(س) اتحاد کنید. بروید به مناطق اهل سنت ببینید آیا این برادران ما قاتلان فاطمه زهرا هستند؟ برخی از آنها برای اهل بیت عزاداری می کنند. چرا زیر دیگ وهابیت هیزم می گذارید و می خواهید ایران را به سوریه و عراق تبدیل کنید؟
 
* یک عده از اینها در حوزه ریشه دارند. بروید منشور روحانیت امام را بخوانید. امام در منشور روحانیت می گوید: استعمار در فرهنگ حوزه های ما نفوذ کرده است و اولین القای شان جدایی دین از سیاست است. در حالی که جریان عاشورا یک جریان سیاسی است ولی اینها میخواهند با امام حسین و عاشورا حال کنند. ظهور منجی و برپایی عدالت جهانی یک مسأله سیاسی است. امام(ره) می گوید: اول مبارزه اگر میخواستی بگویی شاه خائن است، می گفتند شاه شیعه است. اگر این وضعیت ادامه پیدا می کرد حوزه های ما هم دچار وضعیت کلیسای قرون وسطی می شد که به برکت انقلاب اسلامی این اتفاق نیفتاد.


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : شنبه 24 آبان1393
زمان : 13:38
پیامبر چه کسی را نزد خدا شفیع می کرد؟


عبدالله بن مسعود گوید: روزی بر رسول خدا (ص) وارد شده و گفتم: سلام بر تو ای رسول خدا (ص)! حق را به من بنما تا بدان بنگرم. ف

رمودند: «عبدالله به پستوی خانه برو»؛ به پستو رفتم و علی بن ابیطالب (ع) را دیدم که مشغول نماز است و در سجده و رکوع می گفت: «خداوندا! به حق بنده ات محمد (ص)، خطاکاران شیعیان مرا بیامرز.» از آنجا بیرون آمدم و بر رسول خدا (ص) نظر کردم، دیدم نماز می خوانند و می گویند: «خداوندا! به حق بنده ات علی (ع)، خطاکاران امت مرا بیامرز.»

در اینجا دهشتی عظیم مرا فرا گرفت. پیامبر (ص) نماز خود را کوتاه کردند و فرمودند: «ای پسر مسعود، آیا پس از ایمان، می خواهی کافر شوی؟» گفتم: هرگز ای رسول خدا (ص) ولی علی (ع) را دیدم که خدا را به تو می خواند و درخواست می کند و تو را دیدم که خدا را به علی (ع) می خوانی و درخواست می کنی و نمی دانم که کدام نزد خداوند از دیگری برترید.

فرمودند: «ای پسر مسعود بنشین» در خدمت حضرتش (ص) نشستم، فرمودند: «بدان که خداوند من و علی (ع) را از نور قدرت خویش آفرید و دو هزار سال پیش از آنکه خلق را بیافریند آنگاه که نه تسبیحی بود و نه تقدیسی؛ سپس نور مرا شکافت و آسمان ها و زمین را از آن آفرید و من به خدا سوگند از آسمان ها و زمین بزرگترم و نور علی بن ابیطالب (ع) را شکافت و عرش و کرسی را از آن آفرید و علی بن ابیطالب (ع) –به خدا سوگند- از عرش و کرسی برتر است و نور حسن (ع) را شکافت و لوح و قلم را از آن آفرید و حسن –به خدا سوگند- از لوح و قلم برتر است و نور حسین (ع) را شکافت و بهشت ها و زنان بهشتی را از آن آفرید و حسین (ع) –به خدا سوگند- برتر از حورالعین است. در آن وقت مشارق و مغارب تاریک بود فرشتگان به خداوند شکوه بردند. خواستند که آن تاریکی را از آنان بردارد. خداوند کلمه ای گفت و از آن روحی آفرید سپس کلمه ای دیگر گفت و آن کلمه نوری را آفرید آنگاه آن نور را به آن روح پیوند داد و در جایگاه عرش نهاد و از نور آن مشارق و مغارب روشن گردید و او فاطمه زهرا (س) است و از همین رو «زهرا» نامیده شد زیرا از نورش آسمان ها روشن شد. ای پسر مسعود چون روز قیامت شود خدای بزرگ به من و علی (ع) گوید هر که را خواهید به بهشت برید و هر که را خواهید به دوزخ درآورید و این است معنای آیه «اَلقیا فی جَهَنَّمَ کُلَّ کفّارٍ عَنیدٍ» (ق، 24) شما دو تن درافکنید در دوزخ هر کفرکیشِ عناورزی را». کافر کسی است که نبوت مرا انکار کند و عناد ورز کسی است که ولایت علی بن ابیطالب (ع) و خاندان او را انکار نماید و بهشت از آن شیعیان و دوستان او است.»

قسم دادن خدا به علی (ع)!

در روایتی از امیرمومنان (ع) نیز در خبری طولانی آمده که فرمودند: «اینک چیزی خواهم گفت که تا امروز به کسی نگفته ام. یک بار از رسول خدا (ص) خواستم که برایم دعا کند و آمرزش بخواهد، فرمودند: «خواهم خواند» آنگاه برخاستند و نماز خواندند. چون دست به دعا برداشتند گوش فرا دادم، شنیدم که می گفتند: «خداوندا! به حق علی (ع) در نزد خودت علی (ع) را بیامرز!» گفتم: «ای رسول خدا (ص) این چه دعایی است؟» فرمودند: «مگر نزد خداوند کسی گرامی تر از تو هست که او را شفیع درگاه خدا سازم؟»

پی نوشت ها: بحارالانوار، ج 40 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20 منبع:قدس


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 28 مهر1393
زمان : 15:28
بعدا توبه میکنیم!!!



نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : سه شنبه 15 مهر1393
زمان : 18:44
10توصیه برای تربیت فرزندان با حیا


 

از بدو تولّد باید مراقب فرزند بود. امام سجّاد علیه ‏السلام از هنگام به دنیا آمدن فرزند، مراقبت خود را شروع مى ‏کرد.

وارث: همانگونه که در روابط میان همسران تأکید می شود، در روابط میان والدین و فرزندان نیز رابطه مبتنى بر حیا، بهترین الگوى ارتباطى است. مبناى ترس، والدین و بخصوص پدر را بعنوان منبع قدرت و شاید ظلم، مطرح مى‏ کند و مبناى طمع، آنها را به عنوان منبع تأمین خواسته. امّا مبناى حیا، والدین را به عنوان انسان‏ هاى دوست‏ داشتنى و کانون عشق و احترام، معرّفى مى‏ کند.
 
یکى از مسایل دیگر، این است که؛ چه باید کرد تا فرزندان باحیایى داشته باشیم؟ مواردى وجود دارد که مى‏ تواند در باحیا بودن فرزندان، مؤثّر باشد. در ادامه به برخى از این موارد، اشاره مى‏ شود:
 
اول) این امر از ازدواج و مرحله انعقاد نطفه آغاز مى ‏گردد. بر اساس احادیث، ازدواج پاک، یکى از عوامل باحیا شدن فرزند است. فرزندى که از راه نامشروع متولّد شود، بى‏ حیا خواهد شد. همچنین فرزندى که نطفه‏ اش در حال ناپاکى مادر منعقد شده باشد، بى‏ حیا خواهد بود. گاهى نیز ممکن است شیطان در انعقاد نطفه، مشارکت کند که نتیجه آن، بى‏ شرمى فرزند است. بنابراین، رعایت نکاتى که براى هنگام انعقاد نطفه سفارش شده، در حیاى آینده فرزند، مؤثّر خواهد بود.
 


ادامه مطلب...
نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 24 شهریور1393
زمان : 14:53
ماجرای حمام منجاب؛ نتیجه عشق به زن نامحرم در لحظه جان دادن


شيخ بهائى (رضوان‌الله‌علیه) در كشكول ذكر نموده كه مرگ شخصى از ثروتمندان فرا رسيد، در حال احتضار به او شهادتین تلقين كردند، او در عوض، اين شعر را خواند:


يا رُبَّ قائِلَةٍ وَ قَدْ تَعِبَتْ


أينَ الطَّريقُ اِلىٰ حَمّامِ مَنْجابٍ


و سبب خواندن شعر به جای شهادتین آن بود كه روزى زن عفيفه خوش صورتى از منزل خود در آمد كه به حمامِ معروف "منجاب" برود.


پس راه حمام را پيدا نكرد و از راه رفتن خسته شد، مردى را بر درِ منزلى ديد از او پرسيد كه حمام منجاب كجا است؟


او اشاره كرد به منزل خود و گفت حمّام اين است. آن زن به خيال حمام داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فوراً در را بر روى او بست و خواست كه با او زنا كند.


آن زن بيچاره دانست كه گرفتار شده و چاره ندارد جز آنكه به تدبير، خود را از چنگ او خلاص كند. لاجرم اظهار كرد كمال رغبت و شادی خود را به اين كار و آنكه من چون بدنم كثيف و بدبوست كه مى خواستم به حمام بروم ، خوب است كه يك مقدار عطر و بوى خوش براى من بگيرى كه من خود را براى تو خوشبو كنم و قدرى هم غذا بگيرى كه با هم بخوريم ، و زود بيا كه من مشتاق تو هستم.


آن مرد چون كثرت رغبت آن زن را به خود ديد مطمئن شد. او را در خانه گذاشت و براى گرفتن عطر و غذا از خانه بيرون رفت . چون آن مرد پا از خانه بيرون گذاشت آن زن از خانه بيرون رفت و خود را خلاص كرد. چون مرد برگشت زن را نديد و به جز حسرت چيزى عايدش نشد.


الحال كه آن مرد در حال احتضار است در فكر آن زن افتاده و قصه آن روز را در شعر عوض كلمه شهادت مى خواند.


اى برادر در اين حكايت تأمّل كن و ببين چگونه اراده يك گناه اين مرد را به هنگام مرگ، از شهادتين منع كرد در حالى كه كارى جز قصد زنا به آن زن نداشت.

 

 

منازل الآخره؛ حاج شیخ عباس قمی


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 24 شهریور1393
زمان : 14:37
نقد فیلم نوح (ع)


ون شک پرحاشیه ترین و جنجالی ترین فیلم اکران شده در سال 2014 فیلم « نوح » ساخته کارگردان معروف هالیوودی « دارِن آرونوفسکی » می باشد که با اعتبار 130 میلیون دلار تولید شد .

اگر بخواهیم پرونده « آرونوفسکی » را باز  و سوابق کاری او را مرور کنیم از هدف این یادداشت دور می شویم چه اینکه موضوع این نوشتار فیلم « نوح  » است نه کارگردان آن ؛ امّا خوب است در همین حد یادآوری شود که آرونوفسکی در سال 2008 فیلمی به نام « کشتی گیر » را ساخت که در آن نفرت خود  از ایران و ایرانی و نماد های دینی شیعیان را بروز داد .

ادامه مطلب...
نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور1393
زمان : 17:56
سفارش امام زمان(عج) در مورد نماز صبح و نماز مغرب


مرحوم كلينى و شيخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل كرده اند كه گفت: مدّت هاى مديد در طلب حضرت مهدى عليه السّلام بودم و در اين راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسيدم.

 

تا اينكه به خدمت محمّد بن عثمان(1) رسيدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان عليه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسيار من، سرانجام لطف كرد و فرمود: « فردا اول وقت بيا »


فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، ديدم جوانى خوش سيما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه اين است آن كس ‍ كه در طلبش هستى.

 

به خدمت امام زمان عليه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم، مطرح كردم. ايشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسيديم و داخل خانه شد و ديگر حضرتش را نديدم. در اين ملاقات ، ايشان دوبار به من فرمود:«از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تاءخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تاءخير بيندازد تا ستاره ها نمايان شوند.»(2)

 

 

پی نوشت ها:

1ـ دومين نايب خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه در غيبت صغرى . او به سال 305 هجرى قمرى از دنيا رفت.

2ـ داستان هاى صاحبدلان ، ج 1، ص 131


نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور1393
زمان : 17:20
سطل آب یخی داری به سطل آب من‌هم سر بزن


 

چالش سطل آب یخ مانند خیلی از پدیده های دیگر مطلق نیست و می‌توان آن را از زوایای مختلف نگاه کرد و برآیندی برای آن به دست آورد که به نظر خیلی امیدوار کننده نیست.

طی هفته پیش به هر کسی که رسیدیم ویدئویی از خودش در فضای به نمایش گذاشته بود که در آن اولا دیگران را به چالش –بخوانید دوئل- دعوت و بعد هم خود را سر تا پا خیس می‌کرد.

چالش سطل آب یخ مانند خیلی از پدیده های دیگر مطلق نیست و می‌توان آن را از زوایای مختلف نگاه کرد و برآیندی برای آن به دست آورد که به نظر خیلی امیدوار کننده نیست.

اما ماجرا از آنجا آغاز گشت که پیت فرتز کاپیتان ۲۹ ساله تیم بیسبال دانشگاه بوستون، از سال ۲۰۱۲ مبتلا به بیماری ALS شد و نخستین کسی است که چالش سطل یخ را برای حمایت از بیماران مبتلابه ALS مطرح و از دوستانش دعوت کرد تا این حرکت را برای حمایت از مبتلایان به این بیماری انجام دهند. مدتی بعد به خاطر دعوت چهره های سرشناس به این قضیه شاهد بودیم که همه همدیگر را به چالش دعوت کردند تا بخشی از هزینه درمان بیماری ASL تامین شود. زمان زیادی نگذشت که این پدیده در بین ایرانی‌ها نیز ریشه دواند و فراگیر شد تا جایی که خیلی‌ها بدون دانستن فلسفه قضیه تنها به ریختن آب یخ روی سرشان بسنده کردند و فیلم‌ها متعددی در فیس بوک و اینستاگرام و دیگر شبکه های مجازی پخش شد.

درباره آسیب‌شناسی این پدیده مصطفی آب روشن عضو انجمن جامعه شناسی ایران معتقد است؛

ادامه مطلب...
نویسنده : اسماعیل تذرو
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور1393
زمان : 16:48


مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir



دانشنامه عاشورا

روزشمار محرم عاشورا






پایگاه جامع عاشورا